تبليغاتX
آموزش ریاضی
آموزش ریاضی

خاطرات یک معلم ریاضی
 
 
حاتمی

قبلا فکر می کردم اگه به دوستام بگم راز موفقیتم چیه ، میرن همون کارو می کنن و موفق می شن! اون وقت من دیگه بهترین نیستم. اما...
با دوستی آشنا شدم که بی منت آنچه می دونست بهم یاد داد. اون وقت بود که فهمیدم . بهترین اون نیست که همه اسرارش تو سینه اش دفن شده !!! بهترین اونیه که یاد میده تا بقیه هم بهترین باشن.
و این وبلاگ رو طراحی کردم تا به همه بگم چه می کنم!
من بهترین نیستم! اما می خوام که باشم!
کمکم کنید.!!!
با نظراتتون!
با راهنمایی هاتون!
mahi_6565@yahoo.com

 

موضوعات

گالری عکس

آموزشی

تاریخی

خاطره

 
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

وزارت آموزش و پرورش

سازمان آموزش و پرورش استان مرکزی

مدیریت آموزش و پرورش شهرستان کمیجان

دلنوشت (رییس سازمان)

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خداحافظی

پیش مطالعه

سرگروه

خانه ریاضیات اصفهان

تنبیه

روش تدریس

اول مهر

نردبان آسمان

شیطون

معجزه

 
 

خداحافظی

سلام به همه دوستای گرم و صمیمی خودم و یه عرض پوزش به خاطر فاصله طولانی که نبودم!!!!

دوم آذر یک ساله شدم  تصمیم داشتم مدل نوشتنم رو عوض کنم و جدید بشم . تو همین فکرا بودم که نوشتن تو دو تا وبلاگ دیگه بهم پیشنهاد شد  یکی اداری و یکی مذهبی !!!! راستش هر چی تلاش کردم آموزش ریاضی رو فعال نگه دارم نشد دیدم واقعا فرصت نمیشه!!! این شد که تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانویه اینجا رو تعطیل کنم  گرفتن این تصمیم راحت نبود اما امیدوارم دوستانی که اینجا پیدا کردم همچنان همراهم بمانند و با نظراتشون منو بیشتر با نقاط ضعف کارم آشنا کنند...

خلاصه اینکه ...

از این به بعد اینجا می تونید منو پیدا کنید: بیت المهدی (عج)  و  گروه های آموزشی شهرستان کمیجان

و آخر اینکه :

اگر بار گران بودیم و رفتیم ( تو رو خدا کمتر گریه کنید)

شنبه بیست و یکم آذر 1388 |

 

پیش مطالعه

همین طور که هم صاحب نظرا قبول دارن، داشتن پیش مطالعه قبل از ورود به کلاس کمک می کنه یادگیری بهتر صورت بگیره، اما با وجود همه تلاش ها کم هستند بچه هایی که قبول می کنند و در عمل با پیش مطالعه ( مطالعه اجمالی مواد درسی پیش از ورود به کلاس) در مدرسه حاضر می شوند.

من هم مثل همه معلمها مرتب از بچه ها می خوام قبل از اومدن به کلاس ، یه نیم نگاه به کتاب بندازدند. اما ....

تو کلاس اول دبیرستان 3 تا  دانش آموز دارم که برای بار دوم افتخار دارند دروس سال اول رو  مطالعه کنند!!!! کار کردن با اونا یه ریزه سخته !!! حرف جدیدی نداری که واسشون جلب توجه کنه !!!! علاقه ای هم به درس ( مخصوصا ریاضی ) ندارن!!!! البته این هم از افتخارات بنده است که با این جور نابغه ها کلاس دارم ، اون هم بین بچه هایی که بعضی ها واقعا نخبه هستند و زود درسو یاد می گیرند!!!! هفته پیش وقتی داشتم رادیکالا رو درس می دادم، یه سوال پرسیدم  . به نظر شما چه جوری میشه ریشه سوم a  به توان 5 رو حساب کرد ؟. یکی از همون نابغه ها ( دسته اول ) با توجه به اطلاعات پارسالش جواب درست به سوال من داد و داوطلبانه اومد تمرین در کلاس ها رو به درستی حل کرد!!!! من هم که اون موقع تو آسمون هفتم بودم ( از ذوقم ) یه بیست مارک دار به دانش آموز مذکور دادم !!!! صدای بقیه بچه ها در اومد !!!! خانووووووووم ما این همه سوال جواب می دیم!!!!! پس چرا بیست نمی گیریم ؟ تازه اونا پارسالم این مطالب رو خوندن ، عجیب نیست که بلد باشند!!!!!

اما با این حرف آخر نخبه های دسته دوم موافق نبودم !!!!! درسته نابغه های دسته اول این مطالب رو از قبل می دونستند ، اما اگه بلد بودند که افتخار دوباره خوندن نسیبشون نمی شد!!!! پس بیست من ارزش داشت !!!!! واسه این که دل نخبه های دسته دوم و همچنین بقیه نابغه های دسته اول رو نشکنم گفتم : از این به بعد هر کس قبل از ورود به کلاس یه مطالعه کوچیک داشته باشه و ضمن درس بتونه جواب سولای منو بده، از این بیست مارک دارها می گیره!!!!!

و همه اونایی که نمی دونستند چه کلاهی سرشون رفته با اصرار ازم خواستن تا بهشون بگم هفته آینده چی درس می دم !!!!!

هم نابغه ها و هم نخبه ها......

این جوری همه کلاس ما شدن: بچه های خوب و  پیش مطالعه کن!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه بیستم آبان 1388 |

 

سرگروه

وقتی مسئول آموزش اداره بهم زنگ زد و گفت : خانم حاتمی بی زحمت بیا بشو سر گروه ریاضی!!! از ذوقم رفتم تو دیوار!!! اولین چیزی که بهش فکر کردم این بود که : آخ جووووووووون ، معروف شدم!!! پول دار شدم!!!!! و از همه مهم تر یه فرصت پیدا کردم تا سرک بکشم تو کار همکارای منطقه و ببینم راز موفقیت بقیه چیه!!! و بعد به این فکر افتادم که من، تقریبا کم سابقه ترین معلم ریاضی منطقه ام و ممکنه بقیه قبولم نداشته باشند.... این بود که با دو تا برنامه توووووپ کارم رو شروع کردم ، اولیش اینکه وبلاگ خودمو بی خیال شدم ( چون دیگه وقت نوشتن نداشتم ) ، و دوم اینکه دلم نیومد وبلاگم رو بی خیال شم آخه اینجا خیلی خاطره دارم ....

سوم اینکه از خانم بخشعلی زاده مولف کتاب های درسی دعوت کردم یه سر بیاد منطقه تا با هم تعامل داشته باشیم و دوبه توان دوم هم اینکه از اداره خواستم ما رو ببره خانه ریاضیات اصفهان، اردو!!!!

این آخری هنوز تصویب نشده ! اما به خودم قول دادم انقدر کُنه بشم تا تصویب بشه!!!!!!!! پست قبلیم هم به همین خاطر بود....

این همه پر حرفی واسه این بود که بگم :

1-      سرگروه شدم!

2-      ببخشید دیر به دیر میام آخه سرم شلوغه ، نیست سرگروه شدم!!!!!!!!!

3-      به قول پسر خاله : مگه چیه !!! بچه است دیگه !! ذوق داره!!!!

از شوخی گذشته ، یه فرصت به دست آوردم تا با تجارب همکارا بیشتر اشنا بشم. و از اون مهمتر فرصت دارم تو منطقه بگردم و فضولی کنم ( ببخشید بازدید کنم) این جوری هم با بچه های بیشتری آشنا می شم، هم با روش های جدید تر و هم با روستا های باصفا تر... نمونه اش هم همین سمقاور، که دوهفته پیش رفته بودم بازدید. روستای باصفا و قشنگیه... دو تا مدرسه راهنمایی داره یکی از یکی بهتر ... یکی واسه خانوم دختراااا یکی واسه آقا پسراااااا.... ( اما خودمونیم ها خوش به حال آقایون ، این پسر بچه ها چه قدر با نمک و دوست داشتنی و شیطونن ، کاش می ذاشتن منم به پسرا درس بدم، به قول خودشون : خیلی باحالند!!!)

 با همه این حرفا امیدوارم بتونم تو پست جدید واسه همکارا مفید باشم و وظایفم رو به نحو احسنت انجام بدم، برام دعا کنید!!!!!!!!!!

دوشنبه هجدهم آبان 1388 |

 

خانه ریاضیات اصفهان

خانه ریاضیات اصفهان به منظور اشاعه دانش ریاضی تأسیس شد. این خانه بستری برای آموزشهای جانبی و ضمنی و مركز اطلاعاتی برای تاریخ ریاضیات ایرانی-اسلامی و محلی برای جوانان جهت آشنایی با رشته های مختلف ریاضی از طریق مشاهده ، همفكری و استفاده از منابع متعدد اطلاعاتی است.

بخشی از مخاطبان خانه رياضيات را معلمان تشکيل می­دهند، تاکنون سعی شده است که از طريق برنامه­های مختلف نسبت به دانش افزايي، ايجاد انگيزه و علاقه برای پژوهش و نيز انجام کار گروهی در بين آنان اقدام گردد.

جلسات هفتگی:

دبيران رياضي اصفهان از 28 سال پيش تاکنون بعدازظهر دوشنبه دور هم جمع شده و به بحث و تبادل نظر پيرامون مسايل و چالش های آموزش رياضي می پردازند. اين جلسات در محل مرکز تحقيقات معلمان اصفهان برگزار می شد. از چند سال پيش با توجه به کمبود فضا در آن مکان، برگزاری جلسات به يكي از دبيرستان­هاي اصفهان و پس از دو سال ( از سال 1384) خانه رياضيات پذيراي اين جلسات شد. هم اکنون علاوه بر برنامه های گذشته، از امکانات موجود در خانه از قبيل CD سخنرانی ها و همايش هايي که توسط خانه برگزار شده بود، نيز استفاده مي گردد.

 

گروه­های پژوهشی:
جهت بررسی مسائل مبتلا به آموزش رياضي و تشويق به انجام پژوهش­های گروهی، خانه رياضيات از گروه­های پژوهشی معلمان حمايت می­کند، بدين منظور تاکنون علاوه بر سخنرانی­هايي که برای معلمان جهت ايجاد انگيزه و نحوه کار ترتيب داده شده گروه­هايي نسبت به انجام پژوهش در زمينه هندسه، ارزشيابی، آزمونهای ورودی دانشگاه­ها، مشکلات تدريس رياضيات گسسته و به­کارگيری فنآوری اطلاعات در آموزش و پژوهش پرداخته که نتايج کار آنها در سمينارها و کنفرانس­های مختلف ارائه گرديده است.

کارگاههای آموزش ICT :
برای آشنايي معلمان رياضي راهنمايي و متوسطه اصفهان با همکاری انجمن علمی آموزشی معلمان رياضي اصفهان، کارگاههايي برای آموزش windows، wordو آشنايي با اينترنت و همچنين نرم­افزارهایMaple وMinitab، تاکنون حدود 600 نفر از برنامه­های مختلف اين کارگاهها استفاده نموده­اند.

کارگاه آمار و مدلسازی:
اين کارگاه در سال 1381 با مشارکت انجمن آمار ايران و انجمن علمی آموزشی معلمان رياضي اصفهان برگزار گرديد که در آن علاوه بر بحث پيرامون مفاهيم کتاب درسی آمار و مدلسازی، معلمان عزيز با نحوه استفاده از نرم­افزارهای آماری و انجام کارگروهی دانش­آموزی آشنا شدند. با توجه به موفقيت اين کارگاه و حمايت وزارت علوم، تحقيقات و فنآوری و وزارت آموزش و پرورش، برنامه­ريزی شده تا نظير اين کارگاه در تابستان سال 1384 در چندين استان کشور نيز برگزار گردد.

کارگاه بررسی اهداف آموزش رياضي ابتدايي:
با مشارکت عده­ای از متخصصان آموزش ابتدايي و انجمن علمی آموزشی معلمان دوره ابتدايي، برای شناساندن اهداف آموزش رياضي در دبستان به آموزگاران کارگاههائی برگزار می­گرديد، تاکنون از اين کارگاهها 4 دوره در اصفهان برای حدود 80 نفر از آموزگاران و دانشجويان تربيت معلم برگزار گرديده است، به دليل استقبال فراوان، نظير اين کارگاهها در ساير شهرهای استان از قبيل کاشان و نجف­آباد نيز برنامه­ريزی شده است.

 

 

 

موضوعات جلسات بعد از ظهر دوشنبه خانه ریاضیات اصفهان در سال تحصیلی جاری

زمان دوشنبه ها ساعت 4 الی 6 بعد ازظهر  (بحث و گفتگو پیرامون مسایل مربوط به آموزش ریاضی و بررسی مسائل کتب درسی دبیرستان و پیش دانشگاهی و سخنرانی طبق برنامه )

محل برگزاری : خانه ریاضیات

این برنامه ریزی زیر نظر انجمن علمی آموزشی معلمان رياضی اصفهان وگروه ریاضی استان صورت گرفته است.

تاریخ

موضوع

سخنران

27/7/1388

استفاده از تاریخ ریاضی در آموزش هندسه

آقای خردپژوه

4/8/1388

ارتباط بین کتاب های ریاضی 1 و 2

آقای ایروانی

11/8/1388

جبر و احتمال

خانم هانی

18/8/1388

........

سخنرانی در مرکز تحقیقات معلمان

25/8/1388

ریاضی2

خانم اله بخش

2/9/1388

هندسه 1 و 2

آقای غفارپور

9/9/1388

ریاضی 2

آقای سلمانی

16/9/1388

ریاضیات گسسته

آقای امینی

23/9/1388

ریاضی 2

خانم شریعتی

30/9/1388

هندسه تحلیلی

آقای روحانی زاده

7/10/1388

ریاضی2

آقای پورکرمانیان

14/10/1388

حسابان

خانم فروغی

21/10/1388

ریاضی 2 همراه با ارزشیابی

آقای سادات

ادامه برنامه متعاقباً اعلام می­گردد

 

 

درباره کتابخانه

اين کتابخانه  از سال 1377همزمان با تاسيس خانه رياضيات اصفهان با مجموعه‌ای از منابع علمی و اطلاعاتی که شامل کتب فارسی ولاتين ، مجلات فارسی ولاتين ، پايان نامه‌ها و منابع الکترونيکی در زمينه رياضيات و علوم وابسته به آن فعاليت می‌کند.
کتابخانه خانه رياضيات اصفهان، درراستای اهداف خانه تلاش می‌کند بستری مناسب برای افرادی که علاقمند به آموزش در زمينه رياضيات هستند فراهم آورد وامکان دستيابی تمام دانش آموزان ، دانشجويان ، دبيران ، اساتيد دانشگاه وافرادی که به  پژوهش در زمينه رياضيات وآموزش علاقمند هستند را فراهم آورد.

 

 

 

تاریخ

 

سخنران

 

موضوع سخنرانی

 

30/7

 

H.J.Schollen

 

درکشور هلند چگونه معلم ریاضی می شوند؟

 

7/8

 

آقای نقش

 

ورود به آموزش حد در حسابان

 

14/8

 

آقای بهروز

 

آشنایی با مسابقات جدید در دنیا(A-lympiad)

 

21/8

 

خانم عصارزادگان

 

هندسه‌ی معماری سازه‌های اسلامی

 

مرکز تحقیقات معلمان جدیداصفهان

 

28/8

 

خانم هانی

 

تدریس رابطه وافراز

 

5/9

 

آقای بهروز

 

آشنایی با مسابقات جدید در دنیا(A-lympiad)

 

12/9

 

آقای احمدی

 

تعیین علامت وکاربردهای آن

 

19/9

 

آقای روحانی زاده

 

بردارها

 

26/9

 

آقای اعلمی

 

تدریس دیفرانسیل

 

3/10

 

آقای صالحی

 

آموزش هندسه‌ی فضایی به کمک نرم افزارCabri

 

10/10

 

آقای پورکرمانی

 

بحثی پیرامون ریاضی تکمیلی

 

17/10

 

آقای سراجی

 

فلسفه های ریاضی وارتباط آن با آموزش ریاضی

 

24/10

 

دکتر عابدی

 

پیشایندهای عاطفی ریاضی

 

مرکز تحقیقات معلمان جدیداصفهان

 

1/11

 

آقای عشقی ترکی

 

گراف

 

8/11

 

آقای مصطفایی

 

تدریس جزء صحیح

 

15/11

 

آقای امینی

 

نظریه اعداد

 

29/11

 

آقای غفارپور

 

رمزنگاری

 

6/12

 

خانم بحرینیان

 

تدریس موفق آمارومدل سازی

 

13/12

 

آقای شیرچیان

 

برآورد آماری

 

20/12

 

خانم مسائلی

 

کارگاه مقاله نویسی

 

19/1

 

آقای  قیاسیان

 

مسائل چالشی جبرواحتمال

 

26/1

 

خانم اسماعیلی

 

نامساوی های مثلثی

 

2/2

 

خانم سادات

 

اهداف آموزش ریاضی

 

9/2

 

آقای میرحسینی

 

ترکیبیات ریاضی گسسته

 

16/2

 

آقای ایروانی

 

استفاده از تاریخ اندازه در آموزش ریاضی

 

23/2

 

آقای موحدی

 

حروف ابجد وروابط ریاضی

 

 

اصفهان- خیابان سعادت آباد-روبروی مقبره بانو امین -خانه ریاضیات اصفهان

03116692013-03116691004

فکس: 03116692014

منبع :سایت اینترنتی خانه ریاضیات اصفهان

پنجشنبه هفتم آبان 1388 |

 

تنبیه

خاطره اول

اولین برخوردم با نسیم بود، کلاس سوم دبیرستان، رشته انسانی، مرتب با بچه ها حرف می زد. با کوچکترین حرفی شروع می کرد به خندیدن! از بچه ها خواسته بودم خاطره ای از کلاس ریاضی بنویسند، همه شروع کرده بودند جز نسیم که کلاس رو به مسخره گرفته بود!!! با یکی از خنده هاش یاد یه شعر افتادم؛

شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز مپسندینم به خویش

که چو یک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگیست ، که دور از ما باد!

مصرع آخر رو با حس بیشتری خوندم و به نسیم نگاه می کردم!!! اون روز ساکت شد!!! آرومه آروم!!! فکر نمی کردم چند بیت شعر اینجوری تاثیر داشته باشه!!! نسیم تو سه جلسه  بعدی هم آروم بود! درس رو گوش می داد هر جا لازم بود سوال می کرد!!

دیروز خانوم مشاور اومد پیشم و گفت : چی کار کردی با نسیم؟؟؟ این دخترِ ، به خاطر مشکلات خانوادگی ، تو کلاس همه دبیراشو اذیت می کنه!!! و همه دبیرا به خاطر درس نخوندن ، حرف زدن و خندیدن زیاد تو کلاس تنبیه و تحقیرش کردند!!!

مشاور بهم گفت که نسیم پیشش اعتراف کرده خانوم ... رو خیلی دوست داره!!!

خاطره دوم

تو کلاس سوم راهنمایی جوری کار کردم که با گذشت سه جلسه بچه ها خودمو دوست داشته باشند ، اعتقاد دارم اگه دانش آموزِ دوره راهنمایی دبیرش رو دوست داشته باشه به خاطر دبیر، تو کلاس تلاش می کنه درس رو خوب یاد بگیره!!! امروز واسه کاری 2 دقیقه کلاس رو ترک کردم، یه دفعه صدای جیغ یکی از بچه ها روشنیدم و با عجله دویدم تو کلاس!!!! دیدم زهرا واسه شوخی سوزن پرگار رو زده رو دست مهناز!!! و مهناز ... از دست هر دو عصبانی بودم!!! ولی نه فریاد زدم و نه تحقیر کردم!! فقط رد نگاهم رو از سمت هر دو شون گرفتم و گفتم : از دست هر دوتون ناراحت شدم ، این رفتار شایسته شما نیست!!!

ساعت تفریح زهرا اومد پیشم و با گریه معذرت خواهی کرد!!! گفت : خانم تو رو خدا منو ببخشید اشتباه کردم، از دست من ناراحت نباشید!!! خانم ما رو بزنید اما ناراحت نباشید!!!

 

همیشه منفی گذاشتن و فریاد کشیدن و حتی تنبیه بدنی نمی تونه موثر باشه گاهی یه بیت شعر یا یه نگاه ، از صد تا تازیانه بد تره!!! نظر شما چیه؟

 

دوشنبه بیستم مهر 1388 |

 

روش تدریس

امروز هندسه (1) داشتم ، با بچه های تجربی!!! یه کلاس 21 نفره که نه نفرشون دوست داشتن برن رشته ریاضی ! و چون تعدادشون کم بوده کلاس تشکیل نشده و مجبور شدند تجربی بخونن!!!

ساعت اول ریاضی داشتن و ساعت دوم فیزیک !!!! خسته بودند و اصرار داشتند درس رو شروع نکنیم!!!! قبول کردم!!!

دوست داشتن راجع به تقلب حرف بزنن!!! موافقت کردم و گذاشتم بحث شروع بشه!!!! ازشون خواستم هر کدومشون که می تونن یه خاطره تلخ از تقلب تعریف کنن!!! خودم پیش قدم شدم و اولین خاطره رو گفتم ... بعد از دو سه تا خاطره گفتم : هر کس حتما یه خاطره بد مربوط به تقلب داره!!! پس تقلب احتمالا چیز بدیه که این همه خاطره بد ایجاد کرده!!!

و بعد نا خود آگاه وارد درس شدیم!! این نتیجه گیری یه استدلال استقرایی بود... هر کس با توجه به مشاهداتش و خاطراتش نتیجه ای رو میگیره اما ... این مشاهدات ممکنه خطا داشته باشه !!! همون جوری که تو کتاب اومده ممکنه چیزی که می بینیم با واقعیت فرق داشته باشه،( تو ادامه مطلب می تونید چند نمونه شو ببینید.) پس منطقی اینه که کلمه احتمالا رو به کار ببریم!!!

به همین سادگی درس تموم شد!!! بچه ها استدلال استقرایی رو یاد گرفتن و قرار شد فعالیت رو تو خونه حل کنن ...

این روش رو میشه خیلی وقتا تو کلاس اجرا کرد ، وقتی موضوع بحث مورد علاقه دانش آموزا باشه میشه بدون این که بفهمند بحث رو به سمت درس هدایت کرد، این جوری درس دادن هم لذتی داره ....


ادامه مطلب

دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |

 

اول مهر

شنبه اول مهر من بود و اولین روز کاریم!!!!

امسال شدم خانوم معلم !!!! اما حیف که فقط دو روز راهنمایی هستم !!! دبیرستان رفتن یه تجربه جدیده اما محیط رسمی اونجا رو دوست ندارم!!!

روز اولی با یه امتحان 4 سوالی کارمو شروع کردم!!!! دو تاسوال از کتاب سال گذشته و یه یاد آوری، و یه خاطره !!!!

از همه خواستم واسم یه خاطره از کلاس ریاضی بنویسند!!!

محور اصلی خاطره ها تو پایه های مختلف تقریبا نزدیک بود!!!! اول راهنمایی ها بیشتر از اضطراب شب امتحان ریاضی نوشته بودند ، دوم و سوم راهنمایی ها هم خاطره ای که معلم سال گذشته براشون ساخته بود رو تعریف کرده بودن!!! اول دبیرستانی ها از پای تخته رفتن و درس بلد نبودن و صفر گرفتن  نوشته بودند!!! و سومای انسانی!!!!! از 12 سال عذابی که با ریاضی کشیده بودند!!!

با خوندن خاطره ها کلی چیز یاد گرفتم!!! یکی نوشته بود: به خاطر نداشتن خط کش دبیر ریاضی از کلاس بیرونشون کرده بود و چند نفری رفته بودند تو حیاط و حسابی خوش گذشته بود بهشون!!!!!

چند نفر هم از مدل تنبیه معلم ریاضیشون نوشته بودند و اینکه هنوز بعد چند سال نه اون تنبیه ها یادشون رفته نه اینکه از ریاضی باید متنفر باشن فراموش شده!!!!

اگه بخوام همه رو تعریف کنم یه کتاب رمان میشه! نتیجه گیری رو میذارم واسه خودتون!!!

یکشنبه پنجم مهر 1388 |

 

نردبان آسمان

عمو رمضون بارو بنه شو جمع کرد و از ولایتمون رفت

امسال هم مثل چند سال اخیر روزه مونو  با فیلمای پر محتوا(!!!!) تلویزیون باز کردیم.

اما بین این فیلما نردبان آسمان بیشتر از همه منو مشغول کرد.

موضوع فیلم زندگی یه ریاضی دان بود . ریاضی دانی که مورخای بزرگ ریاضی هم نتونستند از کنار اسمش راحت رد بشن.

تو کتاب تاریخ ریاضیات هاوارد دبلیو ایوز هر جا سخن از ریاضی دانای اسلامی شده اونا رو فقط گروهی دونسته که ریاضیات هند و یونان قدیم رو به اروپای جدید انتقال دادند اما او در مورد کار بزرگ کاشانی نتونسته سکوت کنه!

چیزی که تو فیلم هم اشاره ای بهش شد! رساله محیطیه رکوردی بود که کاشانی به جا گذاشت و تا 2 قرن بعد شکسته نشد!غیاث الدین تو این رساله نسبت محیط دایره به قطر اون ( همون عدد پی ) با دقت زیاد و تا 16 رقم اعشار بدون خطا محاسبه کرد!  سوالی که 15 قرن ذهن بشر رو به خودش مشغول کرده بود. لودولف ریاضی دان آلمانی 200 سال بعد از کاشانی تونست رکورد اونو بشکنه و مقدار عدد پی رو تا 32 رقم اعشار محاسبه کنه!

تو آلمان هنوز هم نام اون زنده است و همه عدد پی رو با نام عدد لودولفی می شناسند!

این که صدا و سیما بالاخره خواسته که ریاضی دانان تاریخ ایران رو ببینه خیلی عالیه.  من نقاد سینما نیستم اما این حرکت رو تحسین می کنم و امیدوارم ادامه داشته باشه!!!!

 

 

دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 

شیطون

اولین روز کارم بود! اتاقم یه پنجره کوچیک رو به راهرو داشت! میز کارم پشت پنجره بود! بچه ها یکی یکی می یومدن پشت پنجره ظرف غذا خوری و چادر نمازشون رو تحویل می گرفتن و اگه پول یا اشیا قیمتی داشتن می دادن من بذارم تو صندوق اماناتی که توی سرپرستی داشتیم! همه مرتب، توی صف !!!!

اولین بار از همون پنجره دیدمش! کیف پولشو پرت کرد روی میزمو گفت : بگیر!

جا خوردم! پرس و جو کردم فهمیدم برای اولین بار از روستا شون 5 دختر واسه ادامه تحصیل اومدن مدرسه شبانه روزی! همه بچه های روستاشون نهایتا تحصیلات ابتدایی دارن(اونم به لطف دبستانی که توی روستا ساخته شده) و منظر شر ترین بچه روستا بود! همیشه با پسرا گشته بود و خلاصه خلق و خوی پسرونه داشت!

کیف رو بهش دادم و گفتم : لطفا دوباره کیفتو بهم بده!

-          خانوووووووووووم

-          لطفا!

این دفعه دستشو آورد داخل و گفت : خوب بگیر!

دوباره کیفو بهش برگردوندم و گفتم:

-          بفرمایید

-          خانوووووووم شما چه قدر سخت گیرید!

-          بفرمایید!

-          خوب بفرمایییییییید!

شیطنتای منظر دیوونم می کرد یه دفعه شال سفیدی روی سرش انداخته بود نصفه شب رفته بود سراغ هم روستاییاش! یه دفعه هم خودشو زده بود به غش و مردمک چشماشو پشت پلکاش قایم کرده بود و همه رو ترسونده بود! و ... و ... و ...

اما با همه شیطنتاش دل مهربونی داشت! اینو وقتی فهمیدم که مریم ( یکی از هم روستاییاش) مریض شد. شب تا صبح از بالای سرش تکون نخورد! بهم گفت که مریم آخرین بچه خونواده است و همه صداش می کنن « عزیز » !

وقتی کنار من تا صبح نگران مریم نخوابید! یاد گرفتم ؛ همه بچه ها قرار نیست عین هم باشن! گاهی اونی که شیطون ترینه، بزرگترین قلب و داره ! دخترا به واسطه سنشون تو دوره راهنمایی  و گاهی به خاطر خود نمایی و (همین طور دوری از خانواده تو مدرسه ما )، کارایی می کنن ، که از نظر ما بزرگترا زشت و بی ادبیه! اما شاید اونا واقعا نمی دونن درست چیه! ادب چیه! حتما نمی دونن !

اگه قرار بود همشون ساکت  آروم و درس خون باشن که دیگه بهشون نمی گفتیم بچه! همشون بزرگ بودن! ذات بچه به شیطونیشه! این ماییم که باید بهشون ادب رو یاد بدیم! مخصوصا تو مناطق محروم و روستایی که معمولا خانواده ها تو فقر فرهنگی شدیدی به سر می برن!

تا یادم نرفته بگم سال بعد یه شاگرد دیگه اومد تو خوابگاه ؛ لیلا ؛ که با دیدن اون روزی صد بار قربون صدقه منظر میرفتم! و سال بعدش یه لیلای دیگه! این یکی دست همه رو از پشت بسته بود! هر روز می گفتم : منظر چه دختر آرومی بود!!!!

( یه دوست عزیز واسم پیغام گذاشته بود که اول مهر قراره واسه اولین بار بره سر کلاس، و چون شنیده تو منطقه محل خدمتش بچه همه شیطون و .... هستند ، دچار استرس شده! این بود که یاد منظر افتادم)

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

 

معجزه

سه روز پیش بعد از سه ماه بالاخره همه نمره هام اومد رو سایت! و دیروز راهی تهران شدم تا کارای فارغ التحصیلی رو انجام بدم! روز قبلش از همه مدارک کپی گرفتم و همه چیزو آماده کردم گذاشتم تو کیف دستیم!!!! سحر یه نگاه تو کیفم انداختم و چک  کردم که همه چیزو برداشته باشم! بعد از خوردن سحری و نماز راه افتادیم! بعد از 3 ساعت وقتی رسیدیم عوارضی تهران برگشتم از روی صندلی عقب کیفم و بردارم تا پول عوارضی رو حساب کنم ( البته این اتفاق هر صد سال یک بار رخ میده و پدر گرامی نهایت استفاده رو میکنه) دیدم کیفم رو خونه جا گذاشتم!!!

راه و کج کردیم سمت ولایت خودمون، خودم که هیچی بماند چه قدر پدر گرامی عصبانی بود! هم روزه روخورده بود ، هم بنزین ماشین! هم اینکه هیچی به هیچی!!!

گفتم شاید حکمتی داره برگردیم ببینیم چی میشه! شاید کارا درست شد!!!

ساعت 10 صبح رسیدیم دانشگاه! هیچ مدرکی همرام نبود! کارت دانشجویی نداشتم! آخرین فیش واریزی شهریه رو جا گذاشته بودم!

فقط تو دلم می گفتم: توکلت علی الله حی لا یموت

برگه تسویه حساب داخلی رو که گرفتم به سرعت 1000کیلومتر در ساعت همه امضاها ردیف شد! از اونجا که خدا می خواست همون روز جلسه تعیین رییس دانشکده بود ، هم استاد راهنما و هم مدیر گروه تو دانشگاه بودند! معجزه اینجا بود که تو یه اداره همه مسئولا تو اتاقاشون بودن و همه کارا رو به سرعت برق انجام میدادن! ساعت 12 بود که همه کارا ردیف شدو گفتن اگه می خوای مدرک زودتر به دستت برسه برو  دبیرخونه و هزینه پست پیشتازو بده! 700 تومن ناقابل پول پست نداشتم. زنگ زدم به پدر گرامی که واسه استراحت رفته بود خونه یکی از اقوام و فکر می کرد حالا حالا ها خبری از من نمیشه! گفتم هم بیاد دنبالم و هم ...

خلاصه اینکه دیروز فارغ التحصیل شدم!

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |