تنبیه

خاطره اول

اولین برخوردم با نسیم بود، کلاس سوم دبیرستان، رشته انسانی، مرتب با بچه ها حرف می زد. با کوچکترین حرفی شروع می کرد به خندیدن! از بچه ها خواسته بودم خاطره ای از کلاس ریاضی بنویسند، همه شروع کرده بودند جز نسیم که کلاس رو به مسخره گرفته بود!!! با یکی از خنده هاش یاد یه شعر افتادم؛

شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز مپسندینم به خویش

که چو یک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگیست ، که دور از ما باد!

مصرع آخر رو با حس بیشتری خوندم و به نسیم نگاه می کردم!!! اون روز ساکت شد!!! آرومه آروم!!! فکر نمی کردم چند بیت شعر اینجوری تاثیر داشته باشه!!! نسیم تو سه جلسه  بعدی هم آروم بود! درس رو گوش می داد هر جا لازم بود سوال می کرد!!

دیروز خانوم مشاور اومد پیشم و گفت : چی کار کردی با نسیم؟؟؟ این دخترِ ، به خاطر مشکلات خانوادگی ، تو کلاس همه دبیراشو اذیت می کنه!!! و همه دبیرا به خاطر درس نخوندن ، حرف زدن و خندیدن زیاد تو کلاس تنبیه و تحقیرش کردند!!!

مشاور بهم گفت که نسیم پیشش اعتراف کرده خانوم ... رو خیلی دوست داره!!!

خاطره دوم

تو کلاس سوم راهنمایی جوری کار کردم که با گذشت سه جلسه بچه ها خودمو دوست داشته باشند ، اعتقاد دارم اگه دانش آموزِ دوره راهنمایی دبیرش رو دوست داشته باشه به خاطر دبیر، تو کلاس تلاش می کنه درس رو خوب یاد بگیره!!! امروز واسه کاری 2 دقیقه کلاس رو ترک کردم، یه دفعه صدای جیغ یکی از بچه ها روشنیدم و با عجله دویدم تو کلاس!!!! دیدم زهرا واسه شوخی سوزن پرگار رو زده رو دست مهناز!!! و مهناز ... از دست هر دو عصبانی بودم!!! ولی نه فریاد زدم و نه تحقیر کردم!! فقط رد نگاهم رو از سمت هر دو شون گرفتم و گفتم : از دست هر دوتون ناراحت شدم ، این رفتار شایسته شما نیست!!!

ساعت تفریح زهرا اومد پیشم و با گریه معذرت خواهی کرد!!! گفت : خانم تو رو خدا منو ببخشید اشتباه کردم، از دست من ناراحت نباشید!!! خانم ما رو بزنید اما ناراحت نباشید!!!

 

همیشه منفی گذاشتن و فریاد کشیدن و حتی تنبیه بدنی نمی تونه موثر باشه گاهی یه بیت شعر یا یه نگاه ، از صد تا تازیانه بد تره!!! نظر شما چیه؟

 

روش تدریس

امروز هندسه (1) داشتم ، با بچه های تجربی!!! یه کلاس 21 نفره که نه نفرشون دوست داشتن برن رشته ریاضی ! و چون تعدادشون کم بوده کلاس تشکیل نشده و مجبور شدند تجربی بخونن!!!

ساعت اول ریاضی داشتن و ساعت دوم فیزیک !!!! خسته بودند و اصرار داشتند درس رو شروع نکنیم!!!! قبول کردم!!!

دوست داشتن راجع به تقلب حرف بزنن!!! موافقت کردم و گذاشتم بحث شروع بشه!!!! ازشون خواستم هر کدومشون که می تونن یه خاطره تلخ از تقلب تعریف کنن!!! خودم پیش قدم شدم و اولین خاطره رو گفتم ... بعد از دو سه تا خاطره گفتم : هر کس حتما یه خاطره بد مربوط به تقلب داره!!! پس تقلب احتمالا چیز بدیه که این همه خاطره بد ایجاد کرده!!!

و بعد نا خود آگاه وارد درس شدیم!! این نتیجه گیری یه استدلال استقرایی بود... هر کس با توجه به مشاهداتش و خاطراتش نتیجه ای رو میگیره اما ... این مشاهدات ممکنه خطا داشته باشه !!! همون جوری که تو کتاب اومده ممکنه چیزی که می بینیم با واقعیت فرق داشته باشه،( تو ادامه مطلب می تونید چند نمونه شو ببینید.) پس منطقی اینه که کلمه احتمالا رو به کار ببریم!!!

به همین سادگی درس تموم شد!!! بچه ها استدلال استقرایی رو یاد گرفتن و قرار شد فعالیت رو تو خونه حل کنن ...

این روش رو میشه خیلی وقتا تو کلاس اجرا کرد ، وقتی موضوع بحث مورد علاقه دانش آموزا باشه میشه بدون این که بفهمند بحث رو به سمت درس هدایت کرد، این جوری درس دادن هم لذتی داره ....

ادامه نوشته

اول مهر

شنبه اول مهر من بود و اولین روز کاریم!!!!

امسال شدم خانوم معلم !!!! اما حیف که فقط دو روز راهنمایی هستم !!! دبیرستان رفتن یه تجربه جدیده اما محیط رسمی اونجا رو دوست ندارم!!!

روز اولی با یه امتحان 4 سوالی کارمو شروع کردم!!!! دو تاسوال از کتاب سال گذشته و یه یاد آوری، و یه خاطره !!!!

از همه خواستم واسم یه خاطره از کلاس ریاضی بنویسند!!!

محور اصلی خاطره ها تو پایه های مختلف تقریبا نزدیک بود!!!! اول راهنمایی ها بیشتر از اضطراب شب امتحان ریاضی نوشته بودند ، دوم و سوم راهنمایی ها هم خاطره ای که معلم سال گذشته براشون ساخته بود رو تعریف کرده بودن!!! اول دبیرستانی ها از پای تخته رفتن و درس بلد نبودن و صفر گرفتن  نوشته بودند!!! و سومای انسانی!!!!! از 12 سال عذابی که با ریاضی کشیده بودند!!!

با خوندن خاطره ها کلی چیز یاد گرفتم!!! یکی نوشته بود: به خاطر نداشتن خط کش دبیر ریاضی از کلاس بیرونشون کرده بود و چند نفری رفته بودند تو حیاط و حسابی خوش گذشته بود بهشون!!!!!

چند نفر هم از مدل تنبیه معلم ریاضیشون نوشته بودند و اینکه هنوز بعد چند سال نه اون تنبیه ها یادشون رفته نه اینکه از ریاضی باید متنفر باشن فراموش شده!!!!

اگه بخوام همه رو تعریف کنم یه کتاب رمان میشه! نتیجه گیری رو میذارم واسه خودتون!!!