زمین ...

حدس بزنید این بچه ها دارند چی کار می کنن؟

کارگاه ریاضی 

یه دوستی ازم پرسیده بود این طرح ها کار بچه هاست یا این که از کتاب و جا های دیگه اومده؟ واسه همین دست به قلم شدم تا بگم از کجا اومدن...

 بچه ها یه دنیا طرح و فکر قشنگ و خلاقیت و استعداد و دارند که متاسفانه توی کلاسای خشک و بی روح از بین میره نبوغشون. اگه فقط ازشون بخوایم و به کارشون بها بدیم اونوقته که شاهده پیشرفتشون میشیم. مثلا همین طرح ساعت کلاس که از روی یه عکس اینترنتی به فکرم رسید. وقتی به بچه ها گفتم، اولش به گوششون سخت اومد؛  اما خیلی زود با مفاهیم کتاب ساعت قشنگتری درست کردند. رسمها هم که کاملا کار خود بچه هاست. آویزون کردن نکات هم از روی بند فکری بود که موقع تماشای خانوم همسایه به فکرم رسید خیلی دیگه از کارا پیشنهادای همکارا بوده تو همین وبلاگ  و در مورد زمین اینکه: داشتم عکسای کارگاه رو تو سرویس به یکی از همکارا نشون میدادم که با یه فکر بکر  مواجه شدم.  کف کلاس ما یه فضای بزرگ و خالی داره . خانوم همکار جون فرمودند چه خوبه فرمولا و عکسای کتاب رو با اسپری روی زمین بنویسی!!! به بچه ها که گفتم، در عرض 3 سوت!!!!! چند تا طرح قشنگ که هر کدومشون یاد آور یکی از مفاهیم درسیشون بود انتخاب کردند و شروع کردن به کشیدن رو زمین.اونم با گچ.

دوران

یکی از طرح ها دایره است ، سمیه گفت خانوم من اینو بکشم؟ یه لحظه رفتم تو فکر، گفتم : با چی می خوای دایره به این بزرگی بکشی؟؟؟ به سرعت نور بند کفششو باز کرد و ....

 دایره

دو تا مثلث مساوی کشیدن رو زمین اونم فقط با استفاده از خطوط موزاییک ها و ....

رسم مثلث

 

هنوزم کارگاه ما نیاز به پیشنهاد های شما داره .... منتظرم ....

 

بازی و ریاضی

تو این پست یه بازی گذاشتم واسه شاگردای جان خودم:

(این بازی رو از سایت آقای حیدری کپی کردمو جا داره همین جا ازشون تشکر کنم. اگه دوست داشتید خودتون یه سر بزنید به مهریاس و بقیه بازی ها رو ببینید)

 سرزمین مین : در این بازی آموزشی شما با جمع اعداد صحیح کسری به کمک محورها در ریاضیات آشنا خواهید شد. منجنیق را در ابتدای بردار و مین را به اندازه طول بردار از آن نقطه حرکت دهید. با استفاده از دکمه های چپ و راست جای مین و دکمه های بالا و پایین جای منجنیق را معلوم کنید. توجه داشته باشید که زمانی اجازه پرتاب دارید که حتماً جای منجنیق درست باشد. سپس برای پرتاب دکمه SPACE را فشار دهید. شما حداکثر برای ۱۰ پرتاب ۵ دقیقه فرصت دارید.

جزوه

همكاران محترم شركت كننده در دوره توان افزایی  مي توانند جزوه های دوره را از طریق لینک های زیر دریافت نمایند.

جزوه آموزش وبلاگ نویسی

جزوه آموزشي نرم افزار powerpoint

جزوه فرمول نويسي در نرم افزار واژه پرداز

توان افزايي

يه دوره كلاس گذاشتن با عنوان توان افزايي و با محوريت استفاده از رايانه در كلاس درس

جلسه اول مدرس محترم يه سري سايت اينترنتي واسه استفاده معرفي كرد!!! انقدر كِيف كردم ،‌ آدرس سايت خودم هم بين اون سايتا بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يعني اين كه منم مفيدم....

موضوع اين جلسه مدارس هوشمند بود و وبلاگ نويسي! تو بحث مدارس هوشمند كه فقط از نظرات مفيـــــــــــــد!!!!!!!!! يكي از همكارا استفاده كرديم و تقريبا چيزي نفهميدم و تو بحث وبلاگ نويسي هم شاهد مهارت هاي پايين همكارا تو قسمت اينترنت بودم!!! خوب البته منم خيلي زياد نمي دونم ، اما به نظرم خيلي بدِ كه بهترين دبيراي استان حتي مهارتهاي اوليه كار با اينترنت رو نمي دونستند.... اين يه ضعف بزرگه ..........

حالا قراره مطالب اين كلاسو به عنوان رابط ببرم تو منطقه و واسه بقيه همكاراي توي منطقه توضيح بدم. اما راستش داشتم فكر ميكردم،‌ امروز با وجود دسترسي به اينترنت با سرعت بالا ؛ همكارايي كه اومده بودند چه قدر چيز ياد گرفتند؟ من چه جوري مي تونم با كيفيت پايين سيستم ها در شهرستان و سرعت فوق العاده پايينشون و همينطور سرعت پايين اينترنت ، چهار تا مطلب به بقيه ياد بدم!!!!!!!!

راستي يه اتفاق جالب تر كه امروز افتاد اين بود كه من كنار دبير دوران دبيرستانم نشسته بودم.... خانوم دبير كه حالا سرگروه استان هم هست همه شيطنتام رو واسه بقيه تعريف ميكرد.... چه خوب يادش بود!!!!!!!!!!

و سومین مطلب جالب این که: امروز فهمیدم بنرم تا حالا یه اشکال چاپی داشته !!! آخه چرا شما هیچ کدومتون بهم نگفتین : حواستو جمع کن!!!! لوگاریتم صفر که معنی نداره!!!! حتما هر وقت هم که وبلاگ رو باز می کردید کلی می خندیدید

خوب عیب نداره حداقل باعث شدم همه شاد باشند

یا علی

کارگاه ریاضی

ديدم يه كلاس خالي تو مدرسه هست. به سرم زد بكنمش كارگاه رياضي!!!!!!!!!‌تا اين حرف از دهنم درومد مدير انقدر استقبال كرد كه به قول بچه ها كف بُر شدم!!!!! سريع تو صورت جلسه شوراي مدرسه نوشت و تصويب كرد و تو برگ ارزشيابيم ثبت كرد !!! بعدشم يه برگه پيشنهاد داد دستم تا بنويسم بره اداره !!!! برگه رو خودش برد اداره تا تونست مسئولين محترم روتوجيه كرد كه وجود اين كارگاه تو مدرسه لازمه!!!! بعدشم يه برگه داد دستم تا هر چي لازم دارم بنويسم تا بخره!!!!! حتما دارين پيش خودتون ميگين چه مدير رويايي!!!! ولي باور كنيد اين اتفاقات طي همين هفته جاري افتاد!!!! بعد با سرعت نور كلاس تبديل شد به كارگاه رياضي!!!! البته خيلي  چيزا كم داره،  اما با اين مديري كه من ديدم دو هفته نگذشته همه چيزو تهيه ميكنه!!!! رفت اداره ديد سه تا كمد بدون استفاده اونجاست ،‌ يه نامه نوشت و با يه وانت برداشت اورد مدرسه!!!!!!!!!!‌اين اولين باره كه با اين خانوم مدير كار مي كنم...

خلاصه داريم يه كارگاه رياضي راه ميندازيم اما هيچ تجربه اي نداريم... فعلا تو كارگاه يه رايانه داريم با وسايل كامل كيت آموزش رياضي راهنمايي و سه تا كمد كه قراره يكيش با كتابهاي كمك آموزشي پر بشه و يكيش هم مخصوص پوشه هاي كار دانش آموزا بشه ، دوتا تيكه موكت بزرگ هم از مدير گرفتيم تا بزنيم به ديوار و بتونيم اطلاعيه ها و رسم ها و چيزاي مهم رو روش نصب كنيم!!!

اين اولين باره كه تويه منطقه همچين كاري ميشه..... اگه شما تو مدرسه تون كارگاه رياضي داريد ،‌ لطفا راهنماييمون كنيد !!!!

ازدواج

آدماي منطقه ما يه رسم بد دارند!‌ شايدم خوبه و ما دليلشون رونمي دونيم!!! ازدواج دختر خانوما تو سن كم شده يه معزل!!!

پريسا يكي از همين دختراست!!! درس نمي خوند اما دختر خوبي بود‌، هميشه تكليفاش رو مي نوشت. قبل از عيد غيبتاش زياد شده بود ،‌بچه ها مي گفتن خانوم رفته دكتر !‌ پرس و جو كردم، فهميدم واسه آزمايش خون رفته ... بعد از عيد هم ديگه ترك تحصيل كرد و نيومد... به جز پريسا دختراي ديگه اي هم بودند كه ازدواج كردند اما اونا ميومدند مدرسه!!!‌ درسته كه  قانون ميگه بعد از ازدواج بچه ها بايد تو مدارس شبانه تحصيل كنند . اما اين قانون واسه تو شهره!!! نه اين روستايي كه همين يه مدرسه رو داره و اگه بچه هاي متاهل هم نيان،‌مدرسه منحل ميشه!!! حالا يكي نيست بگه :‌مگه تو شهراي بزرگتر ( كه مدرسه شبانه هم دارند) مگه دختراي 13 – 14 ساله رو شوهر ميدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پريسا تو 14 سالگي بيوه شد!!! يه تصادف وحشتناك تو جاده!!! اون فقط يك ماه خونه داري كرد!!!!!!! درد من فقط پريسا نيست !!! يكي بگه وقتي تو يه كلاس 15 نفري سه نفر ! ازدواج مي كنن !!! چي به سر هوش و حواس بقيه مياد. يه بچه 14 ساله از زندگي چي مي دونه؟‌ وقتي مهناز عقد كرده اومد سر كلاس، همه بچه ها مبهوت النگوها و انگشترايي شدند كه مادر شوهرش واسش خريده بود!!!! جمع و تفريق اون النگوها شد مساله ذهن همه شون!!!

من نمي خوام با سنت ها بجنگم ، آرزوم اينه كه همه اون دخترايي كه امسال رفتند خونه بخت خوشبخت باشند . اما اي كاش يه جورايي ميشد اين گروه رو از بقيه جدا كرد. اگه نميشه مدرسه ديگه اي ساخت حداقل بچه هاي متاهل كلاس مجزايي داشته باشند. آفت فكر و ذهن بقيه نشن. يه جوري نشه كه ستاره 16 ساله كه از بد روزگار بعد از چند سال ترك تحصيل اومده كلاس دوم راهنماييش رو بخونه با گريه پيش مشاور مدرسه بگه: خانوم ! خدا منو دوست نداره!!! من خيلي زشتم !!!! ... من  ...

درسته كه ستاره مشكلاي زيادي داشت ، اما نميشه انكار كرد كه  ازدواج هم كلاسي ها چه قدر باعث پايين اومدن اعتماد به نفسش شد.

ستاره و همه اونايي كه پيش مشاور نرفتند از درس فاصله گرفتند و علتش فقط يه چيز بود...

نظر شما چيه؟

پیش مطالعه

همین طور که هم صاحب نظرا قبول دارن، داشتن پیش مطالعه قبل از ورود به کلاس کمک می کنه یادگیری بهتر صورت بگیره، اما با وجود همه تلاش ها کم هستند بچه هایی که قبول می کنند و در عمل با پیش مطالعه ( مطالعه اجمالی مواد درسی پیش از ورود به کلاس) در مدرسه حاضر می شوند.

من هم مثل همه معلمها مرتب از بچه ها می خوام قبل از اومدن به کلاس ، یه نیم نگاه به کتاب بندازدند. اما ....

تو کلاس اول دبیرستان 3 تا  دانش آموز دارم که برای بار دوم افتخار دارند دروس سال اول رو  مطالعه کنند!!!! کار کردن با اونا یه ریزه سخته !!! حرف جدیدی نداری که واسشون جلب توجه کنه !!!! علاقه ای هم به درس ( مخصوصا ریاضی ) ندارن!!!! البته این هم از افتخارات بنده است که با این جور نابغه ها کلاس دارم ، اون هم بین بچه هایی که بعضی ها واقعا نخبه هستند و زود درسو یاد می گیرند!!!! هفته پیش وقتی داشتم رادیکالا رو درس می دادم، یه سوال پرسیدم  . به نظر شما چه جوری میشه ریشه سوم a  به توان 5 رو حساب کرد ؟. یکی از همون نابغه ها ( دسته اول ) با توجه به اطلاعات پارسالش جواب درست به سوال من داد و داوطلبانه اومد تمرین در کلاس ها رو به درستی حل کرد!!!! من هم که اون موقع تو آسمون هفتم بودم ( از ذوقم ) یه بیست مارک دار به دانش آموز مذکور دادم !!!! صدای بقیه بچه ها در اومد !!!! خانووووووووم ما این همه سوال جواب می دیم!!!!! پس چرا بیست نمی گیریم ؟ تازه اونا پارسالم این مطالب رو خوندن ، عجیب نیست که بلد باشند!!!!!

اما با این حرف آخر نخبه های دسته دوم موافق نبودم !!!!! درسته نابغه های دسته اول این مطالب رو از قبل می دونستند ، اما اگه بلد بودند که افتخار دوباره خوندن نسیبشون نمی شد!!!! پس بیست من ارزش داشت !!!!! واسه این که دل نخبه های دسته دوم و همچنین بقیه نابغه های دسته اول رو نشکنم گفتم : از این به بعد هر کس قبل از ورود به کلاس یه مطالعه کوچیک داشته باشه و ضمن درس بتونه جواب سولای منو بده، از این بیست مارک دارها می گیره!!!!!

و همه اونایی که نمی دونستند چه کلاهی سرشون رفته با اصرار ازم خواستن تا بهشون بگم هفته آینده چی درس می دم !!!!!

هم نابغه ها و هم نخبه ها......

این جوری همه کلاس ما شدن: بچه های خوب و  پیش مطالعه کن!!!!!!!!!!!!!!

سرگروه

وقتی مسئول آموزش اداره بهم زنگ زد و گفت : خانم حاتمی بی زحمت بیا بشو سر گروه ریاضی!!! از ذوقم رفتم تو دیوار!!! اولین چیزی که بهش فکر کردم این بود که : آخ جووووووووون ، معروف شدم!!! پول دار شدم!!!!! و از همه مهم تر یه فرصت پیدا کردم تا سرک بکشم تو کار همکارای منطقه و ببینم راز موفقیت بقیه چیه!!! و بعد به این فکر افتادم که من، تقریبا کم سابقه ترین معلم ریاضی منطقه ام و ممکنه بقیه قبولم نداشته باشند.... این بود که با دو تا برنامه توووووپ کارم رو شروع کردم ، اولیش اینکه وبلاگ خودمو بی خیال شدم ( چون دیگه وقت نوشتن نداشتم ) ، و دوم اینکه دلم نیومد وبلاگم رو بی خیال شم آخه اینجا خیلی خاطره دارم ....

سوم اینکه از خانم بخشعلی زاده مولف کتاب های درسی دعوت کردم یه سر بیاد منطقه تا با هم تعامل داشته باشیم و دوبه توان دوم هم اینکه از اداره خواستم ما رو ببره خانه ریاضیات اصفهان، اردو!!!!

این آخری هنوز تصویب نشده ! اما به خودم قول دادم انقدر کُنه بشم تا تصویب بشه!!!!!!!! پست قبلیم هم به همین خاطر بود....

این همه پر حرفی واسه این بود که بگم :

1-      سرگروه شدم!

2-      ببخشید دیر به دیر میام آخه سرم شلوغه ، نیست سرگروه شدم!!!!!!!!!

3-      به قول پسر خاله : مگه چیه !!! بچه است دیگه !! ذوق داره!!!!

از شوخی گذشته ، یه فرصت به دست آوردم تا با تجارب همکارا بیشتر اشنا بشم. و از اون مهمتر فرصت دارم تو منطقه بگردم و فضولی کنم ( ببخشید بازدید کنم) این جوری هم با بچه های بیشتری آشنا می شم، هم با روش های جدید تر و هم با روستا های باصفا تر... نمونه اش هم همین سمقاور، که دوهفته پیش رفته بودم بازدید. روستای باصفا و قشنگیه... دو تا مدرسه راهنمایی داره یکی از یکی بهتر ... یکی واسه خانوم دختراااا یکی واسه آقا پسراااااا.... ( اما خودمونیم ها خوش به حال آقایون ، این پسر بچه ها چه قدر با نمک و دوست داشتنی و شیطونن ، کاش می ذاشتن منم به پسرا درس بدم، به قول خودشون : خیلی باحالند!!!)

 با همه این حرفا امیدوارم بتونم تو پست جدید واسه همکارا مفید باشم و وظایفم رو به نحو احسنت انجام بدم، برام دعا کنید!!!!!!!!!!

روش تدریس

امروز هندسه (1) داشتم ، با بچه های تجربی!!! یه کلاس 21 نفره که نه نفرشون دوست داشتن برن رشته ریاضی ! و چون تعدادشون کم بوده کلاس تشکیل نشده و مجبور شدند تجربی بخونن!!!

ساعت اول ریاضی داشتن و ساعت دوم فیزیک !!!! خسته بودند و اصرار داشتند درس رو شروع نکنیم!!!! قبول کردم!!!

دوست داشتن راجع به تقلب حرف بزنن!!! موافقت کردم و گذاشتم بحث شروع بشه!!!! ازشون خواستم هر کدومشون که می تونن یه خاطره تلخ از تقلب تعریف کنن!!! خودم پیش قدم شدم و اولین خاطره رو گفتم ... بعد از دو سه تا خاطره گفتم : هر کس حتما یه خاطره بد مربوط به تقلب داره!!! پس تقلب احتمالا چیز بدیه که این همه خاطره بد ایجاد کرده!!!

و بعد نا خود آگاه وارد درس شدیم!! این نتیجه گیری یه استدلال استقرایی بود... هر کس با توجه به مشاهداتش و خاطراتش نتیجه ای رو میگیره اما ... این مشاهدات ممکنه خطا داشته باشه !!! همون جوری که تو کتاب اومده ممکنه چیزی که می بینیم با واقعیت فرق داشته باشه،( تو ادامه مطلب می تونید چند نمونه شو ببینید.) پس منطقی اینه که کلمه احتمالا رو به کار ببریم!!!

به همین سادگی درس تموم شد!!! بچه ها استدلال استقرایی رو یاد گرفتن و قرار شد فعالیت رو تو خونه حل کنن ...

این روش رو میشه خیلی وقتا تو کلاس اجرا کرد ، وقتی موضوع بحث مورد علاقه دانش آموزا باشه میشه بدون این که بفهمند بحث رو به سمت درس هدایت کرد، این جوری درس دادن هم لذتی داره ....

ادامه نوشته

اول مهر

شنبه اول مهر من بود و اولین روز کاریم!!!!

امسال شدم خانوم معلم !!!! اما حیف که فقط دو روز راهنمایی هستم !!! دبیرستان رفتن یه تجربه جدیده اما محیط رسمی اونجا رو دوست ندارم!!!

روز اولی با یه امتحان 4 سوالی کارمو شروع کردم!!!! دو تاسوال از کتاب سال گذشته و یه یاد آوری، و یه خاطره !!!!

از همه خواستم واسم یه خاطره از کلاس ریاضی بنویسند!!!

محور اصلی خاطره ها تو پایه های مختلف تقریبا نزدیک بود!!!! اول راهنمایی ها بیشتر از اضطراب شب امتحان ریاضی نوشته بودند ، دوم و سوم راهنمایی ها هم خاطره ای که معلم سال گذشته براشون ساخته بود رو تعریف کرده بودن!!! اول دبیرستانی ها از پای تخته رفتن و درس بلد نبودن و صفر گرفتن  نوشته بودند!!! و سومای انسانی!!!!! از 12 سال عذابی که با ریاضی کشیده بودند!!!

با خوندن خاطره ها کلی چیز یاد گرفتم!!! یکی نوشته بود: به خاطر نداشتن خط کش دبیر ریاضی از کلاس بیرونشون کرده بود و چند نفری رفته بودند تو حیاط و حسابی خوش گذشته بود بهشون!!!!!

چند نفر هم از مدل تنبیه معلم ریاضیشون نوشته بودند و اینکه هنوز بعد چند سال نه اون تنبیه ها یادشون رفته نه اینکه از ریاضی باید متنفر باشن فراموش شده!!!!

اگه بخوام همه رو تعریف کنم یه کتاب رمان میشه! نتیجه گیری رو میذارم واسه خودتون!!!

صلوات

« اللهم صل علی محمد و آل محمد »

تو عبارت بالا...

1-      چند بار اسم پیامبر تکرار شده ؟

2-      چند بار موقع خوند صدای « ه » رو میشنوید ؟

3-      چند بار حرف « ل » تکرار شده ؟ یا اینکه چند بار حرف « م » تکرار شده ؟

4-      چند کلمه وجود داره ؟

حالا جوابا رو کنار هم بذارید !  2 ، 3 ، 5 ،7 جالب نیست !!!

اعداد اول کوچکتر از ده همه اینجا حاضرند!!!

« اللهم صل علی محمد و آل محمد »

 

شاگرد خصوصی

چند روز پیش یکی از آشناها زنگ زد و بهم گفت که دخترش ریاضی رو تجدید شده و می خواد واسه شهریور آماده بشه!!! با اینکه کلاس خصوصی رو دوست ندارم قبول کردم باهاش کار کنم!!! همیشه سعی میکنم بدون پیشداوری راجع به شاگردام وارد درس بشم. اما خوب باید از پیشینه دانش آموز هم مطلع بود . به نظر من علایق، روابط خانوادگی و کلا جامعه ای که دانش آموز تو اون زندگی می کنه تاثیر زیادی روی یادگیری ریاضیش داره!!! به همین خاطر واستون شرایطش رو توضیح میدم! فرنوش امسال دوم راهنمایی رو خونده و ریاضی رو 5/8 گرفته بود ، سال پیش هم ریاضیش رو تک ماده کرده !!  ناگفته نماند امسال به جز ریاضی، حرفه ، زبان انگلیسی، عربی ، رو هم تجدید شده!!! این طور که از حرفای مامانش و خودش فهمیدم علاقه ای به نشستن تو کلاس درس نداره و بیشتر دوست داره ساعات بی کاریش رو خیاطی کنه یا اینکه آرایشگری رو یاد بگیره!! یه نکته مهم دیگه اینکه تو فامیلشون به صورت ارثی همه خانواده ها حداقل یک بچه معلول ذهنی یا جسمی دارند! یه تحقیق کوچولو تو محل هم بهم فهموند که همه اون رو به عنوان یه بچه خنگ میشناسند!!! (ببخشید این لفظی بود که توی محل بهش نسبت دادند)خوب کار من شروع شد ! نا گفته نماند که بابا با شروع این کار مخالف بود و می گفت: «واسه خودت بد میشه ، اگه چیزی یاد  نگیره بعدا که نتیجه نگیرفت سابقه تو خراب میشه!!!» اما چه کنم که عاشق تجربه های جدیدم!!!!

از مادرش خواستم یه جلسه برای آشنایی بفرستتش پیشم تا ببینم اوضاعش چه طوره بعد جواب قطعی رو می دم!!! و صبح یکشنبه گذشته شروع کار ما بود!!! مثل همه شاگردای دیگه اول سعی کردم با فرنوش یه رابطه دوستانه برقرار کنم . یه دوستی سه نفره!!! من ، فرنوش و کتاب ریاضی !!! برنامه کاریم رو بهش گفتم . هر دفعه یه مبحث، یه مساله، یه سرگرمی و یه امتحان کوچولو!!! و کار رو با مبحث مجموعه شروع کردم! خانواده فرنوش یک مجموعه بود وفرهوده خواهرش و امیر شوهر خواهرش زیر مجموعه! فرنوش فقط با همین یک مثال مفهوم مجموعه رو فهمید و تونست سوالایی رو که بعدش پرسیدم به خوبی جواب بده!!!  هر خانواده احتیاج به یه خونه داره و خانواده های اعداد هم همین طور. پس { } شد نماد خانه واسه مجموعه ها! اینجوری فرنوش فرق زیرمجموعه رو با عضو بهتر فهمید!!! یه زیر مجموعه باید واسه خودش خونه داشته باشه مثل فرهوده و امیر که یه خونه دارند!!! و مبحث مجموعه با نشون دادن علامتای عضو بودن و زیرمجموعه بودن و همین طور معرفی مجموعه تهی چند تا مجموعه معروف دیگه  تموم شد! و واسه رفع خستگی همون مثال نه تا نقطه و 4 تا پاره خط معروف که اگه بخواین تو ادامه   مطلب می تونید ببینیدش! با حل این سرگرمی کاربرد راهبرد رسم شکل رو واسش توضیح دادم. البته بعد از کلی تلاش نتونست حلش کنه و راه حل رو بهش گفتم . اما فرنوش از تلاش خودش راضی بود. چون برای اولین بار روی مساله ای فکر کرده بود. فرهوده و مامان و باباش همیشه همه مساله هاش رو حل کرده بودند و رسماش رو کشیده بودند به همین خاطر لذت حل مساله رو هر چند کم چشید البته فهمید که همیشه از کمک خبری نیست و خودش باید به آب بزنه!کلاس اون روز با چند تا تمرین دیگه و حل یکی از مساله های کتاب تموم شد. امروز که مادرش برای تشکر بهم زنگ زد گفت تمام دو روز گذشته رو فرنوش سرگرم حل مساله ای بوده که من بهش دادم اون واسه اولین بار صبح زود بیدار شده  تا زودتر بیاد پیش من و جلسه دوم شروع بشه! مامانش گفت : نمی دونم چی کارش کردید تا حالا معلم خصوصی های زیادی داشته اما هیچوقت ازشون تعریف نکرده بوده علاقه ای به کارشون نشون نداده! اما این دفعه . . .

ببخشید قصدم تعریف از خود نبود اما گاهی علت ناکامی دانش آموزان نبود علاقه ، و محکوم شدنشان به کم خردیست نه واقعا کم استعدادی خودشان!!!! من به این مطلب ایمان دارم و معتقدم فرنوش در امتحان شهریور نمره بالای 15 خواهد گرفت!

ان شاالله

ادامه نوشته

کلاس ریاضی من

زمان امتحانا نزديكه كتاب تموم شده و از بس دوره كرديم خسته شديم!! مونده بودم چي كار كنم نا هم بي كار نباشيم و هم يه چيز جالب بچه ها ياد گرفته باشند، يه دفعه ياد جئوجبرا افتادم! تازه از انتشارات دانشگاه سي دي ش رو خريده بودم! كلاس 38 نفريمون رو بردم كارگاه.

كارگاه IT ما 9 تا سيستم داره، ‌بچه ها رو به دو گروه 19 نفري تقسيم كردم، گروه اول رو دو تا دو تا پشت سيستم نشوندم و بدون هيچ توضيحي خواستم وارد محيط جئوجبرا بشند و كار كنند؛ گروه دوم هم به 5 گروه 4 نفره تقسيم شدند، به هر گروه يه مجله برهان دادم و ازشون خواستم يه موضوع رو انتخاب كنند و گروهي بخونند و گزارشي ازش تهيه كنند. بعد از 40 دقيقه هم جاي گروه ها عوض شد.

آخر كلاس شدم معلم انشا!!!!!!!!!!!

پاي تخته نوشتم : « امروز در كارگاه ياد گرفتم كه ... » در يك صفحه جمله را كامل كنيد!

هفته بعد تو كلاس از گروه ها خواستم انشا ها شون رو بخونند! مطالب جالب بود ( عدد نويسي ژاپني،‌ عدد هفت، چرا در نمودار مقسوم عليه بايد عدد را بر مقسوم عليه هاي اول تقسيم كرد؟،‌ آشنايي با دانش مندان رياضي،‌ با جئوجبرا چه جوري فهميدم كه نيمسازهاي يك مثلث همرسند و ....)

با اين دو جلسه ي روي هم 3 ساعتي، كلي مطلب جديد ياد گرفتيم، به رياضي علاقه مند تر شديم ، و خلاصه از وقتمون بهترين استفاده رو كرديم.

تناسب

اتومبيلي مسافت  30 كيلومتر را در 20 دقيقه طي مي كند،‌ سرعت آن را حساب كنيد؟

اين سوال مربوط به درس علوم سال اول راهنمايي است، سوالي كه اغلب دبيران علوم ناتواني دانش آموزان در حل آن را به مهارتهاي رياضي نسبت مي دهند. و اما علت: دانش آموزان در اين پايه هنوز با جبر آشنا نيستند ‌و استفاده از فرمول ارايه شده در آن كتاب براي دانش آموزان مشكل است .

فرمول سرعت

از طرفي اغلب دبيران از روشي استفاده مي كنند كه حتما آن را ديده ايد، مثلثي متساوي الساقين با سه قسمت ،‌ جابه جايي در بالا و زمان و سرعت در پايين!

مثلث سرعت

اين تناسب جديد هيچ ربطي به تناسب آشناي رياضيات ندارد. و دانش آموزي كه در سال اول راهنمايي تناسب هاي دوره ابتدايي را مرور و تمرين ميكند بين اين دو تناسب سر در گم ميماند! جاي تمرين هاي مشابه در كتاب رياضي هم خالي است.

راه حل: به نظر من ارايه سوالهاي مشابه در كلاس رياضي،‌ و حل آن ها  و همچنين ‌استفاده از يك روش در حل سوال در هر دو درس كه لازمه آن تعامل متقابل دبيران رياضي و علوم در مدرسه است مي تواند مشكل دانش آموزان را با اين سوال حل كند.

نظر شما چیه؟

راه حل من

کلاس ریاضی من

یادش به خیر! همین ۷ یا ۸ سال پیش بود! ۱۳ به در چه قدر خوش گذشت!!! تا غروب با بچه های فامیل وسطی بازی میکردیم!! نزدیکای ساعت ۸ شب برگشتیم خونه!! خسته و خواب آلود و ...

و پیک شادیچه قدردعا می خوندم تا بلکه زودتر تموم بشه

و این داستان هنوز ادامه دارد...

حالا من جام عوض شده !! شدم معلمی که قراره بچه هایی که پیکشونو حل نکردن دعوا کنم.

اما نه...

امسال یه کار بهتر کردم. از بچه ها خواستم یه جدول درست کنند و هر شب تعداد مهمونایی رو که اون روز اومدن خونشون بنویسن. روز ۱۴ هم جدول داده هاشون رو مرتب کنند و یه نمودار میله ای واسه کارشون بکشند.

واسه این کار ۲ تا هدف داشتم ! اولیش اینکه تو عید بیکار نباشند و دوم: کاربرد نمودار رو درک کنند. سوم: بتونن بعد از عید با تحلیل نمودار ها چیزای جدید یاد بگیرن. چهارم: نمودار کشیدن رو تمرین کنند و ...

انگار از ۲ تا بیشتر شد...

به هر حال هم بچه ها راضی بودند هم من به دو تا هدفم رسیدم ( راستی یادم رفت بگم : وقتی پیکا رو به دستور مدیر صحیح کردم از تو کلاس ۳۸ نفری فقط ۱ نفر پیکش رو کامل حل کرده بود. )

ماشین حساب

چرا با وجود پیشرفت علم ،وجود رایانه ، و حتی ماشین حساب های پیشرفته و ساده هنوز هم در کلاس های درس ریاضی به محاسبه جمع و ضرب و تقسیم و حتی جذر گیری تاکید می شود؟ چه لزومی دارد دانش آموزان را آنقدر در منگنه قرار دهیم که پنهانی به سراغ استفاده از ماشین حساب بروند؟ چه ایرادی دارد اگر در دوره راهنمایی استفاده صحیح از ماشین حساب را هم آموزش داد؟ این حرفها هدفی رو که من تو کلاسام دنبال می کنم رقم میزنه . توی کلاس مرتب امتحان ماشین حساب میگیرم، این امتحان شامل یه جمع 3 رقمی، یه ضرب 2 یا 3 رقمی یه تفریق اعشاری و یه تقسیم میشه. هر کسی که تو زمان کوتاه 4 دقیقه بتونه به همه سوالا درست جواب بده از جلسه آینده اجازه داره از ماشین حساب استفاده کنه ، قراره این امتحان انقدر برگزار بشه که همه دانش آموزا بتونن مجوز استفاده از ماشین حسابو بگیرند. تو اولین امتحان فقط 3 نفر تونستن موفق بشند اما حالا با گذشت فقط سه جلسه امتحان 20 نفر از بچه ها سربلند از امتحان بودند. تو این امتحان هم سرعت عمل دانش آموزان هم درستی راه حل سنجیده میشه و جالب اینکه به مرور اضطراب دانش آموزا هم کمتر شده. بعد از اینکه همه به سطح مطلوب رسیدند هم قراره روش استفاده از ماشین حساب رو به همه بچه ها یاد بدم

Little Professor Hand-held Calculator by draggin.

کلاس ریاضی من

امروز وقتی رفتم کلاس همه بچه ها خوابشون میومد، یادآوری روش تقسیم هم که چیز جدیدی نداره که باهاش بشه بچه هارو بیدار کرد. این بود که رفتم سراغ حل مساله، روش حدس و آزمايش! تخمین زدن تقسیم ها هم نتونست چرتشونو پاره کنه دیدم نه فایده نداره، بهترین راه اینه که از کلاس بریم بیرون!!!!!!!!!!!!!! یه مساله از مجله برهان (پاييز 87) واسه بچه ها گفتمو ازشون خواستم که فکر کنند!!؟؟؟؟؟

اونا هم که اصلا عادت به فکر کردن ندارن رفتند سراغ راهبرد حدس ( بی آزمايش) و بعدش به هیچ جوابی نرسیدند!!!!!!!!!( مثل همیشه) و حالا وقت رفتن به حیاطه.

رفتیم تو حیاط و همه به صف شدیم تا جواب مساله رو پیدا کنیم ، نتیجه رضايت بخش بود، تقریبا همه جوابو پیدا کردند. کار که تموم شد دلم نیومد دوباره بچه هارو ببرم به محیط خشک و تکراری کلاس این بود که بازم تو حیاط موندیم . زمین شد تخته کلاسمون و با گچ روش چند تا نکته نوشتم بعدشم کلی راجع به روش حل مساله فکر کردن درست با هم بحث کردیم. نتیجه اینکه امروز خواب همه بچه ها پرید . بیشتر از ریاضی خوششون اومد و از همه مهمتر راهبرد حدس آزمایش رو خوب فهممیدند و به کاربستند.

تو ادامه می تونید مساله امروزمون رو ببینید.

ادامه نوشته

کلاس ریاضی من

امروز یه سر رفتم انباری مدرسه و از بین همه اسباب خاک گرفته اورهدو برداشتم و بردم تو کلاس. خیلی وقت بود دلم میخواست طریقه صحیح کشیدن رسم رو عملی به بچه ها یاد بدم اما این امکان وجود نداشت که تو وقت کم برم بالای سر سی وهشتا دانش آموز و واسشون رسم بکشم. این بود که از اورهد کمک گرفتم. اولش خیلی جالب شروع شد. وقتی شروع به کار کردم به بچه ها گفتم: آخ آخ دارم رو دیوار می نویسم اگه مدیر بفهمه پوستمو میکنه!!!!!! یکی گفت: تازه خانم اسفندانی ( دبیر حرفه مدرسه) داره از کلاس عکس میگیره ببره نشون مدیر بده!!!!!!!!!!

خلاصه امروز با یه تغییر فضا جالب کارو شروع کردم. بعد از کشیدن رسم هم با کمک دو تا طلق به بچه ها نشون دادم که زاويه های متقابل به راس واقعا با هم مساويند و روی هم میفتند. بعضی از بچه ها فکر می کردند همیشه زاویه های مکمل ومتمم چسبیده به همند اما امروز دیدند که دو تا زاويه جدا از هم میتونند مکمل یا متمم باشند. خلاصه امروز با کمک یه وسیله قدیمی کلی مطلب تازه یاد گرفتیم.

کلاس ریاضی من

ما تو کلاس ریاضی به نقاله می گیم دایی به گونیا می گیم عمو!!!!!!!!!  من تو کلاس کلیشه هارو شکستم تا ریاضی رو واسه بچه ها قابل هضم کنم،

در ادامه می تونید یه نمنشو ببینید

ادامه نوشته

بد نیست بدانید...

ریاضی

 

یعنی....!!!!!!!!

ادامه نوشته