توان افزايي

يه دوره كلاس گذاشتن با عنوان توان افزايي و با محوريت استفاده از رايانه در كلاس درس

جلسه اول مدرس محترم يه سري سايت اينترنتي واسه استفاده معرفي كرد!!! انقدر كِيف كردم ،‌ آدرس سايت خودم هم بين اون سايتا بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يعني اين كه منم مفيدم....

موضوع اين جلسه مدارس هوشمند بود و وبلاگ نويسي! تو بحث مدارس هوشمند كه فقط از نظرات مفيـــــــــــــد!!!!!!!!! يكي از همكارا استفاده كرديم و تقريبا چيزي نفهميدم و تو بحث وبلاگ نويسي هم شاهد مهارت هاي پايين همكارا تو قسمت اينترنت بودم!!! خوب البته منم خيلي زياد نمي دونم ، اما به نظرم خيلي بدِ كه بهترين دبيراي استان حتي مهارتهاي اوليه كار با اينترنت رو نمي دونستند.... اين يه ضعف بزرگه ..........

حالا قراره مطالب اين كلاسو به عنوان رابط ببرم تو منطقه و واسه بقيه همكاراي توي منطقه توضيح بدم. اما راستش داشتم فكر ميكردم،‌ امروز با وجود دسترسي به اينترنت با سرعت بالا ؛ همكارايي كه اومده بودند چه قدر چيز ياد گرفتند؟ من چه جوري مي تونم با كيفيت پايين سيستم ها در شهرستان و سرعت فوق العاده پايينشون و همينطور سرعت پايين اينترنت ، چهار تا مطلب به بقيه ياد بدم!!!!!!!!

راستي يه اتفاق جالب تر كه امروز افتاد اين بود كه من كنار دبير دوران دبيرستانم نشسته بودم.... خانوم دبير كه حالا سرگروه استان هم هست همه شيطنتام رو واسه بقيه تعريف ميكرد.... چه خوب يادش بود!!!!!!!!!!

و سومین مطلب جالب این که: امروز فهمیدم بنرم تا حالا یه اشکال چاپی داشته !!! آخه چرا شما هیچ کدومتون بهم نگفتین : حواستو جمع کن!!!! لوگاریتم صفر که معنی نداره!!!! حتما هر وقت هم که وبلاگ رو باز می کردید کلی می خندیدید

خوب عیب نداره حداقل باعث شدم همه شاد باشند

یا علی

کارگاه ریاضی

ديدم يه كلاس خالي تو مدرسه هست. به سرم زد بكنمش كارگاه رياضي!!!!!!!!!‌تا اين حرف از دهنم درومد مدير انقدر استقبال كرد كه به قول بچه ها كف بُر شدم!!!!! سريع تو صورت جلسه شوراي مدرسه نوشت و تصويب كرد و تو برگ ارزشيابيم ثبت كرد !!! بعدشم يه برگه پيشنهاد داد دستم تا بنويسم بره اداره !!!! برگه رو خودش برد اداره تا تونست مسئولين محترم روتوجيه كرد كه وجود اين كارگاه تو مدرسه لازمه!!!! بعدشم يه برگه داد دستم تا هر چي لازم دارم بنويسم تا بخره!!!!! حتما دارين پيش خودتون ميگين چه مدير رويايي!!!! ولي باور كنيد اين اتفاقات طي همين هفته جاري افتاد!!!! بعد با سرعت نور كلاس تبديل شد به كارگاه رياضي!!!! البته خيلي  چيزا كم داره،  اما با اين مديري كه من ديدم دو هفته نگذشته همه چيزو تهيه ميكنه!!!! رفت اداره ديد سه تا كمد بدون استفاده اونجاست ،‌ يه نامه نوشت و با يه وانت برداشت اورد مدرسه!!!!!!!!!!‌اين اولين باره كه با اين خانوم مدير كار مي كنم...

خلاصه داريم يه كارگاه رياضي راه ميندازيم اما هيچ تجربه اي نداريم... فعلا تو كارگاه يه رايانه داريم با وسايل كامل كيت آموزش رياضي راهنمايي و سه تا كمد كه قراره يكيش با كتابهاي كمك آموزشي پر بشه و يكيش هم مخصوص پوشه هاي كار دانش آموزا بشه ، دوتا تيكه موكت بزرگ هم از مدير گرفتيم تا بزنيم به ديوار و بتونيم اطلاعيه ها و رسم ها و چيزاي مهم رو روش نصب كنيم!!!

اين اولين باره كه تويه منطقه همچين كاري ميشه..... اگه شما تو مدرسه تون كارگاه رياضي داريد ،‌ لطفا راهنماييمون كنيد !!!!

تولدم نزدیکه .... خیلی نزدیک

تولدم نزديكه

خيلي نزديك!!!! اينو گفتم تا بهم تبريك بگين!!! آخه دارم ميرم تو 14 سال!!! ميگن 14 سالگي ،‌ دوران قشنگيه!!! به همين خاطره كه الان چند ساله موندم تو 14سالگيم!!!

اگه زياد سر حال نيستم به خاطر خستگيه!!! خيلي دوست داشتم امسال منتقل بشم شهر خودم و از رفت آمد 4 ساعت در روز راحت بشم،‌ اما به هزار و يك دليل نشد و همچنان تو منطقه قبلي هستم با اين تفاوت كه امسال يه كم از اداره مون دلگير بودم ،‌به همين خاطر قبول نكردم سرگروهي رياضي رو !!! هر كسي كه بهم رسيد، گفت:‌حقته !!! نوش جونت !!!!‌از بس پارسال زحمت كشيدي ،‌جوابتو دادند!! و حالا من موندم و يه علامت سوال گنده تو سرم!!! يعني خوب كار كردن به خاطر خدا و آينده بچه ها و كشورمون نتيجه اش اينه؟؟؟؟ اگه مثه بچه مثبتا نگاه كنم نتيجه اين ميشه كه اونا نمي خوان همكاراي خوبشون رو از دست بدن !! و اين يعني اگه من مي خوام منتقل بشم بايد بد باشم!!!!! و لي آخه من كه نمي تونم!!!!!

نمي تونم فراموش كنم حق بچه ها رو، نمي تونم خدا رو فراموش كنم... بهم گفتن اگه مي خواي سال ديگه شهر خودت باشي، امسال سه روز در ماه مريض بشو نرو سر كار !!!! صبحا نيم ساعت ديرتر برو و ظهرا 12 كلاس رو تعطيل كن برو خونه!!!! به جاي درس دادن به بچه ها بگو مطالب رو شب بخونن و بيان كنفرانس بدن...و هزار و يك راه ديگه واسه بد بودن پيش روم گذاشتن!!!!

داشتم فكر مي كردم واقعا چي به چي مي ارزه.... دو سال ديگه موندن تو منطقه يا تا ابد سوختن تو آتيش قهر خدا ....

دلم بد جوري گرفته ....