رمضان

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله) :

و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است كه ابتدايش رحمت است و ميانه‏اش مغفرت و پايانش آزادى از آتش جهنم.

                                                                                                                                   (بحار الانوار، ج 93، ص 342 )

 

خوان نعمت و باب رحمت الهی گشوده شده. بیا با هم در لحظه پاک دعا آزادی از بند دنیا را طلب کنیم

بیا با هم خدا را صدا کنیم ...

یا الله و یا الله و یا الله و یا الله و یا الله و . . .  

صلوات

« اللهم صل علی محمد و آل محمد »

تو عبارت بالا...

1-      چند بار اسم پیامبر تکرار شده ؟

2-      چند بار موقع خوند صدای « ه » رو میشنوید ؟

3-      چند بار حرف « ل » تکرار شده ؟ یا اینکه چند بار حرف « م » تکرار شده ؟

4-      چند کلمه وجود داره ؟

حالا جوابا رو کنار هم بذارید !  2 ، 3 ، 5 ،7 جالب نیست !!!

اعداد اول کوچکتر از ده همه اینجا حاضرند!!!

« اللهم صل علی محمد و آل محمد »

 

نمره

یادمه روانشناسی رو 19 گرفتم. فلسفه آموزش و پرورش رو هم 5/18 و آموزش ریاضی رو 20 !!! این مقدمه رو داشته باشید بعد خاطره منو بخونید!

ترم آخر طراحی تولید داشتم . با خانوم بخشعلی زاده ! ( افتخاری بود که شاید دیگه تو زندگی نصیبم نشه ) یادمه اولین جلسه خیلی صمیمی و دوستانه برگزار شد . حرفای ایشون رو میشنیدم ؛ می دونستم قبلا شنیدم افلاطون یه کارایی کرده ولی هر چی فکر می کردم یادم نمی یومد! چی کار؟ می دونستم قبلا شنیدم ساختار گرا ها چه جوری فکر می کنن و فرقشون با رفتار گرا ها چیه اما بازم یادم نمی یومد، کی ؟ استاد می گفت مقدمه تولید یه محتوای آموزشی اینه که فلسفه حاکم و دید روانشناسیمون رو مشخص کنیم. اما چرا هیچی یادم نمی یومد. مگه نه اینکه درسامو با نمره های عالی پاس کرده بودم پس چی شده بود؟؟؟

این فقط مشکل من نبود. همه کلاس گیج و منگ شده بودیم!! از استاد خواستیم بهمون فرصت بده تا برگردیم و دوباره مطالب رو بخونیم ! اما مشکل اصلی کجا بود!!!

نمره!!!  بله نمره !!! مشکل من و دوستام نمره بود!!!! ما واسه یاد گرفتن نخونده بودیم!!!! خونده بودیم تا نمره بگیریم!! مشکلی که همه دانش آموزا و دانشجوها گرفتارش شدن ، بیماری آنفلانزای نمره ای ! (که با سرعت گسترش پیدا میکنه!!! )نمره می گیریم اما چیزی بلد نیستیم!!! مدرک میگیریم اما همین جوری میشه که من بعد 150 سال سن و فلان مدرک تحصیلی باید برم کنار بچه های دبیرستانی سر کلاس زبان بشینم!!!

دیروز تو کلاس زبان ، نمره های مید ترممون رو اعلام کردند ؛ زیبا از اینکه نمره خوبی نگرفته بود ناراحت بود. انتظار داشت نمره کامل بگیره ! هر چی سعی کردم باور کنه نمره ارزش نداره فایده نداشت!!! یاد خودم افتادم.

اومدم تا یاد بگیرم!!!

تو کلاس طراحی بود که یاد گرفتم یاد گرفتن بهتر از نمره گرفتنه!!!

کاش همه به این باور میرسیدن!!! اونوقت . . .

یا مهدی

امشب ، ستاره ها آسمان را ریسه بسته اند. شبنم و گل زمین را آب و جارو کرده اند ، پرندگان آواز دوستی می خوانند.

هم به مهمانی حضورت آمده اند؛

همه شادند ؛

گل ها می خندند؛

ماهی قرمز من ، در حوض کوچکش می رقصد؛

آخر امشب « مهتاب » مهمان زمین است.

اما...

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی               عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست؟

کجایی ای آسمانی ترین هستی؟ کجایی تا می حضورت سرکشیم و مست با تو بودن گردیم ؟ کجایی ... ؟

چه شیرین گفت شیخ اجل:

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا               گر توشکیب داری، طاقت نماند ما را

 

یارب تو آشنا را ،مهلت ده و سلامت                  چندان که باز بیند ، دیدار آشنا را

 

میلادت گل باران

یا قایم آل محمد

یا مهدی جان

 

یا مهدی جان

شاگرد خصوصی

چند روز پیش یکی از آشناها زنگ زد و بهم گفت که دخترش ریاضی رو تجدید شده و می خواد واسه شهریور آماده بشه!!! با اینکه کلاس خصوصی رو دوست ندارم قبول کردم باهاش کار کنم!!! همیشه سعی میکنم بدون پیشداوری راجع به شاگردام وارد درس بشم. اما خوب باید از پیشینه دانش آموز هم مطلع بود . به نظر من علایق، روابط خانوادگی و کلا جامعه ای که دانش آموز تو اون زندگی می کنه تاثیر زیادی روی یادگیری ریاضیش داره!!! به همین خاطر واستون شرایطش رو توضیح میدم! فرنوش امسال دوم راهنمایی رو خونده و ریاضی رو 5/8 گرفته بود ، سال پیش هم ریاضیش رو تک ماده کرده !!  ناگفته نماند امسال به جز ریاضی، حرفه ، زبان انگلیسی، عربی ، رو هم تجدید شده!!! این طور که از حرفای مامانش و خودش فهمیدم علاقه ای به نشستن تو کلاس درس نداره و بیشتر دوست داره ساعات بی کاریش رو خیاطی کنه یا اینکه آرایشگری رو یاد بگیره!! یه نکته مهم دیگه اینکه تو فامیلشون به صورت ارثی همه خانواده ها حداقل یک بچه معلول ذهنی یا جسمی دارند! یه تحقیق کوچولو تو محل هم بهم فهموند که همه اون رو به عنوان یه بچه خنگ میشناسند!!! (ببخشید این لفظی بود که توی محل بهش نسبت دادند)خوب کار من شروع شد ! نا گفته نماند که بابا با شروع این کار مخالف بود و می گفت: «واسه خودت بد میشه ، اگه چیزی یاد  نگیره بعدا که نتیجه نگیرفت سابقه تو خراب میشه!!!» اما چه کنم که عاشق تجربه های جدیدم!!!!

از مادرش خواستم یه جلسه برای آشنایی بفرستتش پیشم تا ببینم اوضاعش چه طوره بعد جواب قطعی رو می دم!!! و صبح یکشنبه گذشته شروع کار ما بود!!! مثل همه شاگردای دیگه اول سعی کردم با فرنوش یه رابطه دوستانه برقرار کنم . یه دوستی سه نفره!!! من ، فرنوش و کتاب ریاضی !!! برنامه کاریم رو بهش گفتم . هر دفعه یه مبحث، یه مساله، یه سرگرمی و یه امتحان کوچولو!!! و کار رو با مبحث مجموعه شروع کردم! خانواده فرنوش یک مجموعه بود وفرهوده خواهرش و امیر شوهر خواهرش زیر مجموعه! فرنوش فقط با همین یک مثال مفهوم مجموعه رو فهمید و تونست سوالایی رو که بعدش پرسیدم به خوبی جواب بده!!!  هر خانواده احتیاج به یه خونه داره و خانواده های اعداد هم همین طور. پس { } شد نماد خانه واسه مجموعه ها! اینجوری فرنوش فرق زیرمجموعه رو با عضو بهتر فهمید!!! یه زیر مجموعه باید واسه خودش خونه داشته باشه مثل فرهوده و امیر که یه خونه دارند!!! و مبحث مجموعه با نشون دادن علامتای عضو بودن و زیرمجموعه بودن و همین طور معرفی مجموعه تهی چند تا مجموعه معروف دیگه  تموم شد! و واسه رفع خستگی همون مثال نه تا نقطه و 4 تا پاره خط معروف که اگه بخواین تو ادامه   مطلب می تونید ببینیدش! با حل این سرگرمی کاربرد راهبرد رسم شکل رو واسش توضیح دادم. البته بعد از کلی تلاش نتونست حلش کنه و راه حل رو بهش گفتم . اما فرنوش از تلاش خودش راضی بود. چون برای اولین بار روی مساله ای فکر کرده بود. فرهوده و مامان و باباش همیشه همه مساله هاش رو حل کرده بودند و رسماش رو کشیده بودند به همین خاطر لذت حل مساله رو هر چند کم چشید البته فهمید که همیشه از کمک خبری نیست و خودش باید به آب بزنه!کلاس اون روز با چند تا تمرین دیگه و حل یکی از مساله های کتاب تموم شد. امروز که مادرش برای تشکر بهم زنگ زد گفت تمام دو روز گذشته رو فرنوش سرگرم حل مساله ای بوده که من بهش دادم اون واسه اولین بار صبح زود بیدار شده  تا زودتر بیاد پیش من و جلسه دوم شروع بشه! مامانش گفت : نمی دونم چی کارش کردید تا حالا معلم خصوصی های زیادی داشته اما هیچوقت ازشون تعریف نکرده بوده علاقه ای به کارشون نشون نداده! اما این دفعه . . .

ببخشید قصدم تعریف از خود نبود اما گاهی علت ناکامی دانش آموزان نبود علاقه ، و محکوم شدنشان به کم خردیست نه واقعا کم استعدادی خودشان!!!! من به این مطلب ایمان دارم و معتقدم فرنوش در امتحان شهریور نمره بالای 15 خواهد گرفت!

ان شاالله

ادامه نوشته

پرویز شهریاری

خسته خسته بودم. از بس خیابون انقلاب رو وجب کرده بودم دیگه نای راه رفتن نداشتم ! دنبال کتابی می گشتم که یکی از اساتید محترم به عنوان منبع امتحان اعلام کرده بود. کتاب مال انتشارات مدرسه بود، اما عجیب اینکه هیچ کدوم از مغازه های انتشارات مدرسه اون رو نداشتن!!!!! تصمیم گرفتم برگردم و از خیر خرید کتاب بگذرم . از یکی از بچه ها شنیده بودم کتابخونه دانشگاه به تعداد کافی از این کتاب داره . نمی دونم شاید سنگ به سرم خورده بود !!! چرا باید انقدر اصرارمی کردم که: نه من باید حتما این کتاب رو تهیه کنم. بعدا به درد کارم می خوره !!!!! آخه دختر مگه خل شده بودی!!!! چرا انقدر لاف اومدی؟ همین طوری داشتم به خودم بد و بی راه میگفتم که چشم افتاد به یه کاغذ که پشت شیشه یه مغازه چسبونده بودن!!!!

« کتاب آشتی با ریاضیات ، پرویز شهریاری ؛ موجود است »

انگاری برق گرفته شدم!!!!! یاد خاطرات گذشته افتادم!!! تو دوران کاردانی درس آموزش ریاضی رو با یه استادی پاس کرده بودم که از علاقه مندان به آقای شهریاری بود. ( البته داستان اون درس و استادشو امتحانش طولانیه ) انقدر از ایشون واسمون گفته بود که له له می زدم یکی از کتاباش رو پیدا کنم و بخونم. اما بعد از اینکه اون درس پاس شد به سنت همیشگی دانشجویی!!!! فراموش شد آنچه نباید می شد.

وقتی کاغذ رو روی شیشه مغازه دیدم بی اختیار رفتم سمتش! فکر نمی کردم انقدر ارزون باشه!!!  2500 تومان!!!!! خریدمش !!!!! انقدر خوشحال بودم که تا خونه نتونستم تحمل کنم و تو تاکسی یواشکی بهش سرک می کشیدم. انگار دنیا رو بهم داده بودن. چون نزدیک امتحانای میان ترم بود تصمیم گرفتم فعلا کتاب رو بذارم تو کتابخونه و بعد سر فرصت بشینم بخونمش. از شما چه پنهون بعد از امتحانای میان ترم و پایان ترم و میان ترم  بعدی و ... به کلی یادم رفت چه گنجی تو کتابخونه داره خاک می خوره!!! دیروز که داشتم اتاقم رو گرد گیری می کردم یه هو چشمم افتاد به کتاب!!!! حالا هم با اجازه شما می خوام برم بخونمش!!!

راستی یادم رفت بگم همین مغازه ای که ازش « آشتی با ریاضیات » روخریدم،  کتابی رو که دنبالش می گشتم رو هم داشت.

با اجازه!!!!