اول مهر
شنبه اول مهر من بود و اولین روز کاریم!!!!![]()
امسال شدم خانوم معلم !!!!
اما حیف که فقط دو روز راهنمایی هستم !!! دبیرستان رفتن یه تجربه جدیده اما محیط رسمی اونجا رو دوست ندارم!!!![]()
روز اولی با یه امتحان 4 سوالی کارمو شروع کردم!!!!
دو تاسوال از کتاب سال گذشته و یه یاد آوری، و یه خاطره !!!!![]()
از همه خواستم واسم یه خاطره از کلاس ریاضی بنویسند!!!![]()
محور اصلی خاطره ها تو پایه های مختلف تقریبا نزدیک بود!!!!
اول راهنمایی ها بیشتر از اضطراب شب امتحان ریاضی نوشته بودند ،
دوم و سوم راهنمایی ها هم خاطره ای که معلم سال گذشته براشون ساخته بود رو تعریف کرده بودن!!!
اول دبیرستانی ها از پای تخته رفتن و درس بلد نبودن و صفر گرفتن نوشته بودند!!!
و سومای انسانی!!!!! از 12 سال عذابی که با ریاضی کشیده بودند!!!![]()
با خوندن خاطره ها کلی چیز یاد گرفتم!!! یکی نوشته بود: به خاطر نداشتن خط کش دبیر ریاضی از کلاس بیرونشون کرده بود و چند نفری رفته بودند تو حیاط و حسابی خوش گذشته بود بهشون!!!!!![]()
چند نفر هم از مدل تنبیه معلم ریاضیشون نوشته بودند و اینکه هنوز بعد چند سال نه اون تنبیه ها یادشون رفته نه اینکه از ریاضی باید متنفر باشن فراموش شده!!!!![]()
اگه بخوام همه رو تعریف کنم یه کتاب رمان میشه! نتیجه گیری رو میذارم واسه خودتون!!!![]()
قبلا فکر می کردم اگه به دوستام بگم راز موفقیتم چیه ، میرن همون کارو می کنن و موفق می شن! اون وقت من دیگه بهترین نیستم. اما...