تولدم نزدیکه .... خیلی نزدیک
تولدم نزديكه
خيلي نزديك!!!! اينو گفتم تا بهم تبريك بگين!!! آخه دارم ميرم تو 14 سال!!! ميگن 14 سالگي ، دوران قشنگيه!!! به همين خاطره كه الان چند ساله موندم تو 14سالگيم!!!
اگه زياد سر حال نيستم به خاطر خستگيه!!! خيلي دوست داشتم امسال منتقل بشم شهر خودم و از رفت آمد 4 ساعت در روز راحت بشم، اما به هزار و يك دليل نشد و همچنان تو منطقه قبلي هستم با اين تفاوت كه امسال يه كم از اداره مون دلگير بودم ،به همين خاطر قبول نكردم سرگروهي رياضي رو !!! هر كسي كه بهم رسيد، گفت:حقته !!! نوش جونت !!!!از بس پارسال زحمت كشيدي ،جوابتو دادند!! و حالا من موندم و يه علامت سوال گنده تو سرم!!! يعني خوب كار كردن به خاطر خدا و آينده بچه ها و كشورمون نتيجه اش اينه؟؟؟؟ اگه مثه بچه مثبتا نگاه كنم نتيجه اين ميشه كه اونا نمي خوان همكاراي خوبشون رو از دست بدن !! و اين يعني اگه من مي خوام منتقل بشم بايد بد باشم!!!!! و لي آخه من كه نمي تونم!!!!!
نمي تونم فراموش كنم حق بچه ها رو، نمي تونم خدا رو فراموش كنم... بهم گفتن اگه مي خواي سال ديگه شهر خودت باشي، امسال سه روز در ماه مريض بشو نرو سر كار !!!! صبحا نيم ساعت ديرتر برو و ظهرا 12 كلاس رو تعطيل كن برو خونه!!!! به جاي درس دادن به بچه ها بگو مطالب رو شب بخونن و بيان كنفرانس بدن...و هزار و يك راه ديگه واسه بد بودن پيش روم گذاشتن!!!!
داشتم فكر مي كردم واقعا چي به چي مي ارزه.... دو سال ديگه موندن تو منطقه يا تا ابد سوختن تو آتيش قهر خدا ....
دلم بد جوري گرفته ....
قبلا فکر می کردم اگه به دوستام بگم راز موفقیتم چیه ، میرن همون کارو می کنن و موفق می شن! اون وقت من دیگه بهترین نیستم. اما...