یادش به خیر! همین ۷ یا ۸ سال پیش بود! ۱۳ به در چه قدر خوش گذشت!!! تا غروب با بچه های فامیل وسطی بازی میکردیم!! نزدیکای ساعت ۸ شب برگشتیم خونه!! خسته و خواب آلود و ...

و پیک شادیچه قدردعا می خوندم تا بلکه زودتر تموم بشه

و این داستان هنوز ادامه دارد...

حالا من جام عوض شده !! شدم معلمی که قراره بچه هایی که پیکشونو حل نکردن دعوا کنم.

اما نه...

امسال یه کار بهتر کردم. از بچه ها خواستم یه جدول درست کنند و هر شب تعداد مهمونایی رو که اون روز اومدن خونشون بنویسن. روز ۱۴ هم جدول داده هاشون رو مرتب کنند و یه نمودار میله ای واسه کارشون بکشند.

واسه این کار ۲ تا هدف داشتم ! اولیش اینکه تو عید بیکار نباشند و دوم: کاربرد نمودار رو درک کنند. سوم: بتونن بعد از عید با تحلیل نمودار ها چیزای جدید یاد بگیرن. چهارم: نمودار کشیدن رو تمرین کنند و ...

انگار از ۲ تا بیشتر شد...

به هر حال هم بچه ها راضی بودند هم من به دو تا هدفم رسیدم ( راستی یادم رفت بگم : وقتی پیکا رو به دستور مدیر صحیح کردم از تو کلاس ۳۸ نفری فقط ۱ نفر پیکش رو کامل حل کرده بود. )