یادمه روانشناسی رو 19 گرفتم. فلسفه آموزش و پرورش رو هم 5/18 و آموزش ریاضی رو 20 !!! این مقدمه رو داشته باشید بعد خاطره منو بخونید!

ترم آخر طراحی تولید داشتم . با خانوم بخشعلی زاده ! ( افتخاری بود که شاید دیگه تو زندگی نصیبم نشه ) یادمه اولین جلسه خیلی صمیمی و دوستانه برگزار شد . حرفای ایشون رو میشنیدم ؛ می دونستم قبلا شنیدم افلاطون یه کارایی کرده ولی هر چی فکر می کردم یادم نمی یومد! چی کار؟ می دونستم قبلا شنیدم ساختار گرا ها چه جوری فکر می کنن و فرقشون با رفتار گرا ها چیه اما بازم یادم نمی یومد، کی ؟ استاد می گفت مقدمه تولید یه محتوای آموزشی اینه که فلسفه حاکم و دید روانشناسیمون رو مشخص کنیم. اما چرا هیچی یادم نمی یومد. مگه نه اینکه درسامو با نمره های عالی پاس کرده بودم پس چی شده بود؟؟؟

این فقط مشکل من نبود. همه کلاس گیج و منگ شده بودیم!! از استاد خواستیم بهمون فرصت بده تا برگردیم و دوباره مطالب رو بخونیم ! اما مشکل اصلی کجا بود!!!

نمره!!!  بله نمره !!! مشکل من و دوستام نمره بود!!!! ما واسه یاد گرفتن نخونده بودیم!!!! خونده بودیم تا نمره بگیریم!! مشکلی که همه دانش آموزا و دانشجوها گرفتارش شدن ، بیماری آنفلانزای نمره ای ! (که با سرعت گسترش پیدا میکنه!!! )نمره می گیریم اما چیزی بلد نیستیم!!! مدرک میگیریم اما همین جوری میشه که من بعد 150 سال سن و فلان مدرک تحصیلی باید برم کنار بچه های دبیرستانی سر کلاس زبان بشینم!!!

دیروز تو کلاس زبان ، نمره های مید ترممون رو اعلام کردند ؛ زیبا از اینکه نمره خوبی نگرفته بود ناراحت بود. انتظار داشت نمره کامل بگیره ! هر چی سعی کردم باور کنه نمره ارزش نداره فایده نداشت!!! یاد خودم افتادم.

اومدم تا یاد بگیرم!!!

تو کلاس طراحی بود که یاد گرفتم یاد گرفتن بهتر از نمره گرفتنه!!!

کاش همه به این باور میرسیدن!!! اونوقت . . .