وقتی مسئول آموزش اداره بهم زنگ زد و گفت : خانم حاتمی بی زحمت بیا بشو سر گروه ریاضی!!! از ذوقم رفتم تو دیوار!!! اولین چیزی که بهش فکر کردم این بود که : آخ جووووووووون ، معروف شدم!!! پول دار شدم!!!!! و از همه مهم تر یه فرصت پیدا کردم تا سرک بکشم تو کار همکارای منطقه و ببینم راز موفقیت بقیه چیه!!! و بعد به این فکر افتادم که من، تقریبا کم سابقه ترین معلم ریاضی منطقه ام و ممکنه بقیه قبولم نداشته باشند.... این بود که با دو تا برنامه توووووپ کارم رو شروع کردم ، اولیش اینکه وبلاگ خودمو بی خیال شدم ( چون دیگه وقت نوشتن نداشتم ) ، و دوم اینکه دلم نیومد وبلاگم رو بی خیال شم آخه اینجا خیلی خاطره دارم ....

سوم اینکه از خانم بخشعلی زاده مولف کتاب های درسی دعوت کردم یه سر بیاد منطقه تا با هم تعامل داشته باشیم و دوبه توان دوم هم اینکه از اداره خواستم ما رو ببره خانه ریاضیات اصفهان، اردو!!!!

این آخری هنوز تصویب نشده ! اما به خودم قول دادم انقدر کُنه بشم تا تصویب بشه!!!!!!!! پست قبلیم هم به همین خاطر بود....

این همه پر حرفی واسه این بود که بگم :

1-      سرگروه شدم!

2-      ببخشید دیر به دیر میام آخه سرم شلوغه ، نیست سرگروه شدم!!!!!!!!!

3-      به قول پسر خاله : مگه چیه !!! بچه است دیگه !! ذوق داره!!!!

از شوخی گذشته ، یه فرصت به دست آوردم تا با تجارب همکارا بیشتر اشنا بشم. و از اون مهمتر فرصت دارم تو منطقه بگردم و فضولی کنم ( ببخشید بازدید کنم) این جوری هم با بچه های بیشتری آشنا می شم، هم با روش های جدید تر و هم با روستا های باصفا تر... نمونه اش هم همین سمقاور، که دوهفته پیش رفته بودم بازدید. روستای باصفا و قشنگیه... دو تا مدرسه راهنمایی داره یکی از یکی بهتر ... یکی واسه خانوم دختراااا یکی واسه آقا پسراااااا.... ( اما خودمونیم ها خوش به حال آقایون ، این پسر بچه ها چه قدر با نمک و دوست داشتنی و شیطونن ، کاش می ذاشتن منم به پسرا درس بدم، به قول خودشون : خیلی باحالند!!!)

 با همه این حرفا امیدوارم بتونم تو پست جدید واسه همکارا مفید باشم و وظایفم رو به نحو احسنت انجام بدم، برام دعا کنید!!!!!!!!!!