من تو یه مدرسه روستایی با امکانات متوسط درس میدم. شاگردام کلاس اول راهنمایی هستند و اکثرشون از مدارس پنج پایه اومدن. به جرئت بگم 90 درصدشون به جای جمع و تفریق و ضرب، ترس از ریاضی رو تو کوله بارشون داشتند. حالا از کلاس بگم، همه چیز بایه بازی شروع میشه بازی اعداد....

هر روز یه بازی جدید ، یه نکته جدید و یه درس جدید ، مثلا یه روز بازی رو که تو مجله برهان(پاییز 87) خوندم تو کلاس اجرا کردیم. بازخوردش فوق العاده بود. تو کلاس ما میدونید با بچه هایی که درس نمی خونند چی کار می کنیم؟  هیچی !!!!!!!!! فقط هفته بعد تو بازی راش نمیدیم!

امتحانای کلاس ما هم با بقیه امتحانا فرق داره، امروز یه نمونه سوال سخت رو تو اینترنت پیدا کردمو رفتم تو کلاس ، کلاس که نه! یادم رفت بگم مدرسه ما شبانه روزی و شاگردام  از روستاهای محروم اطراف میآن، کلاس امروزمونم تو راهرو خوابگاه بود!!!!!!!، وقتی به بچه ها گفتم تو خوابگاه بمونید شاخ در آوردن!

تازه بچه ها نمیدونستند که قراره امتحان بگیرم!!!!!!! خلاصه کلاس شروع شد، بچه ها رو که قبلا گروهی کرده بودم تو دسته های خودشون رو زمین نشوندم!!!!!!!! تو این امتحان  هم کتابا باز بود و هم بچه ها اجازه داشتند گروهی کار کنند. اولش خندیدند و بعد جدی شروع کردند به حل. اونا  با خوندن سوالا کلی نکته جدید یاد گرفتند، بعدش هم از هر گروه، سخنگوی گروه رفت تو یه گروه دیگه و نتایج کار رو به اطلاع بقیه رسوند. نتیجه زیاد گرفتم ، اضطراب امتحان بچه ها کم شد، چیزایی رو یاد گرفتند که تا حالا نمیدونستن ، یه امتحان واقعی دادند با نتایج واقعی و بدون تقلب!!!!!!!! و از همه مهمتر بیشتر از قبل عاشق ریاضی شدن.

اینا همه واقعی بود، باور ندارین عکساشو ببینین.